استفاده‌کننده‌ی گرامی

این پایگاه اینترنتی برای گرد‌آوری اصطلاح‌های زبان فارسی و دری (فارسیِ رایج در افغانستان) بنیان‌گذاری شده است. برای هر اصطلاح:

- معنی یا معنی‌های آن و

- یک یا چند مثال داده می‌شود و

- تلاش می‌شود چگونگی پیدایش و دگرگونی آن پژوهش و ثبت شود.

شما می‌توانید

اصطلاح موردنظر خود را میان آنهایی که تاکنون وارد شده‌اند، بیابید.

برای این کار کلیدواژه (مدخل) یا یکی از واژه‌های تعیین‌کننده‌ی اصطلاح موردنظر خود را در بخش جستجو بنویسید و دستور جستجو بدهید.

اما شما می‌توانید با

- پیشنهادِ اصطلاح‌های تازه،

- پیشنهادِ تکمیل و اصلاحِ اصطلاح‌های موجود و

- نظرهای اصلاحی و تکمیلی خود

این فرهنگ را پربار‌تر و به بهتر شدن این پایگاه یاری کنید.

بهترین شیوه برای همکاری با پایگاه، نام‌نویسی در آن است .

لطفا پیش از پیشنهاد اصطلاح تازه، با استفاده از بخش جستجو مطمئن شوید که آن اصط. در فرهنگ موجود نیست.

پیشنهادهای داده‌شده پس از بررسی در فرهنگ وارد می‌شوند و در معرض استفاده‌ی همگان قرار می‌گیرند.

تازه‌ترین اصطلاح‌ها
توضیح مثال معنی اصطلاح

- به ما چه؟ زِ هرطرف شود کشته سود اسلام است. هر کسی میان این معرکه باید کلاه خودش را دودستی نگه‌دارد.

(صادق هدایت – حاجی  آقا)

 

- تو برو کلاه خودت را بپا که باد نبردش، دیگران خودشان بهتر می‌دانند چه‌طور از خودشان مواظبت کنند.

در درجه‌ی اول مواظب خود / اموال خود/ سود خود بودن

کلاه خود را پاییدن/ مواظب بودن که آن را باد نبرد؛ کلاه خود را دودستی چسبیدن/ نگه‌داشتن

همچنین ← «از خیر چیزی گذشتن»

و ← «قید چیزی را زدن»

از این کار چیزی جز زحمت نصیب ما نخواهد شد. بهتر این است که دندان طمع رااز آن بکنیم.

از چیزی قطع امید/ چشم‌پوشی کردن

دندان طمع [را] از چیزی کندن/ کشیدن

بچه‌های تخس مرد کم‌عقلی را در میدانگاهی محله وادار به رقصیدن کرده بودند و دستجمعی این شعر را می‌خواندند:

خرسو به رقص آوردم

دُمشو به دست آوردم

کسی را به کارهای خنده‌دار واداشتن و مورد تمسخر و بازیچه قرار دادن

خرس را به رقص [در]آوردن (توهین‌آمیز)

اشاره به این است که غوره باید طی فرایندی مدت‌دار، ابتدا مرحله‌ی رسیدن و انگور شدن را بگذراند تا بتواند به مویز یا کشمش تبدیل شود.

- این پسره هنوز غوره شده می‌خواهد مویز شود.

- چون آینه نورخیز گشتی‌، احسنت                          چون اره به خلق تیز گشتی احسنت

در کفش ادیبان جهان کردی پای                                 غوره نشده مویز گشتی‌، احسنت

(ملک‌الشعرای بهار)

- با وجود جوانی و خامی ادعای دانایی کردن

- عجله و بی تابی برای رسیدن به جاه و پست و مقام و ثروت داشتن

غوره نشده می‌خواهد مویز شود

آقا این‌ها کاری برای ما نمی‌کنند، باید خودمان آستین‌ها را بالا بزنیم و دست‌به‌کار شویم.

آماده‌ی انجام کاری شدن؛ همت کردن

آستین‌[ها را] بالا زدن

 

مگر من چه هیزم تری به این‌ها فروخته‌ام که این‌طور با من رفتار می‌کنند؟

به کسی بدی/ دشمنی کردن و در نتیجه دشمنی او را برانگیختن

هیزم تر به کسی فروختن

همچنین ← «کاسه[و]‌کوزه‌ها/ کاسه[و]‌کوزه‌ی چیزی را سرِ کسی شکستن»

- به‌خیالت من خرم؟ بعد در اطاق را به‌رویم بستی تا چیزها را زیرورو بکنی، حالا همه‌ی کاسه و کوزه‌ها را سرِ من می‌شکنی؟

(صادق هدایت – مرده‌خورها)

- خودشان بریدند و خودشان دوختند، بعد که گندِ کار درآمد، خودشان را کشیدند کنار و همه‌ی کاسه‌کوزه‌ها سرِ من بدبخت شکستند.

تقصیر چیزی به‌ گردن کسی افتادن

کاسه[و]‌کوزه‌ها/ سرِ کسی شکستن

1- یک‌عمره که داره مثل سگ پاسوخته می‌دوه و خودش هم نمی‌دونه دنبال چی می‌گرده.

2- چه خبرته، چرا مثل سگ سوزن‌خورده صبح تا شب می‌دوی؟ بالاخره قرار بگیر، ببینم چه‌کار می‌شه کرد!

1- مانند شخص هرزه‌گرد و دربه‌در، بی‌هدف این‌طرف و آن‌طرف رفتن

2- کنایه از کسی که بی‌تاب و ناآرام باشد

مثل سگ پاسوخته/ سگ سوزن‌خورده این‌طرف و آن‌طرف رفتن/ دویدن (توهین‌آمیز)

 

همچنین ← «قیافه گرفتن»؛

← «طاقچه بالا گذاشتن»؛

← «به خود باد کردن»

از وقتی کارمند دولت شده بود، رفتارش عوض شده بود و خودش را برای ما می‌گرفت.

فخر فروختن؛ افاده فروختن، ناز و تکبر کردن

خود را گرفتن

 

از من که گذشته، من آردم را بیختم و الکم رار آویختم. اما تو برو فکر خودت را بکن، تا مشدی زنده بود ...

(صادق هدایت – مرده‌خورها)

وظایف خود را در زمان خود انجام دادن و دیگر موظف یا توانا به انجام دادن کاری نبودن

آرد خود را بیختن و الک خود را آویختن

دلمون خوش بود که بین همه‌ی این جماعت، این یکی آدم درست‌وحسابی و راستگوییه که این هم توزرد از آب دراومد.

در عمل نامرغوب‌تر/ بدتر/ کم‌ارزش‌تر از آنچه که انتظار می‌رفت خود را نشان دادن؛

برخلاف انتظار، تقلبی/ قلابی/ به‌دردنخور از کار درآمدن

توزرد [از آب/ از کار] درآمدن

من، زن بیچاره‌ی داغ‌دیده که در هفت آسمان یک ستاره ندارم، دو روز دیگر سر سیاه زمستان ...

 (صادق هدایت – مرده‌خورها)

بی‌نوا/ فقیر بودن

در/ توی هفت آسمان یک ستاره نداشتن

بنا به روایت‌، پس از کشته شدن عثمان خلیفه‌ی سوم مسلمانان و به خلافت رسیدن علی، داماد و پسرعموی محمد، معاویه که با او مخالف بود، پیراهن خون‌آلود عثمان را در مسجد آویخت و علی را قاتل او معرفی کرد. این عمل نزد شیعیان که به حقانیت علی باور دارند، تنها بهانه‌ای برای شوراندن مردم علیه او بود.

- حالا صلاح است که اقدامات رضاخان را پیرهن عثمان بکنیم و  به او فحش بدهیم و ناسزا بگوییم.

(صادق هدایت  - حاجی‌آقا)

 

- به‌نظر من این حرف کاملا مضحک و بی‌اساس بود، اما جرجاانی گفت که ممکن است از راه بدجنسی مثلا یک محاکمه‌ی عقب‌افتاده یا موضوعی را پیرهن عثمان بکنند.

 (نامه‌های صادق هدایت به حسن شهید نورایی)

چیزی را برای رسوا کردن یا زیر فشار قرار دادن کسی بهانه کردن

چیزی را پیراهن عثمان کردن

خوب، خوب، واسه‌ی من بی‌خود خط‌ ونشون نکش! کسی از تو واهمه نداره، ... 

(صادق هدایت  - علویه خانم)

کسی را تهدید کردن

برای کسی خط ‌‌ونشان کشیدن

شجاع ‌السلطنه پسر فتحعلی ‌شاه، زمانى که حاکم کرمان بود، برای خوشمزه‌‌تر شدن کباب، پخت کباب با چوب انار را باب کرد و وقتی میل به کباب داشت، به نوکرها می‌گفت: طوری کباب را بگردانید که نه سیخ بسوزد نه کباب. این دستور او بعدها به‌تدریج به اصطلاح تبدیل شد و معنی امروزی را یافت.

آقایان، ما نباید تصمیمی بگیریم که یک‌طرف ماجرا را از زندگی ساقط کند. یک سیاست‌مدار همیشه باید مراقب باشد که نه سیخ بسوزد، نه کباب.

کنایه از رعایت حد وسط/ از اینکه روشی/ روش معتدلی درپیش گرفته شود تا هیچ‌یک از طرف‌‌ها زیان نکنند/ راضی باشند

نه سیخ بسوزد [و] نه کباب

غوره چکاندن ← آب‌غوره گرفتن

- سه ماه تمام درس خواند، اما در روز امتحان مثل خر توی گل گیر کرد و به یکی از سوال‌ها هم درست جواب نداد.

- خانه ساختن کار آسانی نیست، اگر ندانی با جماعت عمله و بنا چطور معامله کنی، مثل خر توی گل می‌مانی.

درمانده/ ناتوان شدن؛ از عهده‌ی انجام کاری برنیامدن

مثل خر توی گِل ماندن/ گیر کردن (توهین‌آمیز)

گفتم کار تعمیر خانه‌ات به کجا کشید؟ گفت اوسا معمار بدجوری دست ما را توی حنا گذاشته.

کار کسی راناتمام گذاشتن/ به پایان نرسندن و او را معطل گذاشتن

دست کسی را توی حنا گذاشتن

- با این حرف‌ها آب توی گوش مردم بیچاره می‌کنند.

- تصور می‌کردند که به‌همین مفتی‌ها می‌توانند آب تو[ی] گوش عالم‌الغیب والشهاده کرده کلاه به سرش بگذارند.

(جمال‌زاده – صحرای محشر)

گول زدن/ اغفال کردن کسی

آب در/ توی گوش کسی کردن

همچنین ← «جُل خود را از آب کشیدن»

سرها را نزدیک آورده، پچ‌پچ‌کنان مشغول نجوا و تبانی و در تلاش بودند که دیگران را زیر پا گذاشته، در بیرون کشیدن گلیم خود از آب، تمهیدات و لطایف‌الحیلی به‌خرج بدهند ...

(جمال‌زاده – صحرای محشر)

 

هرکس می‌خواهد در میان این هرج‌ومرج و بخوروبچاپ، به‌بهانه‌ی این‌که از نان خوردن نیفتیم، گلیم خودش را از آب بیرون بکشد.

(صادق هدایت – حاجی آقا)

خود را از گرفتاری/ مخمصه/ مضیقه نجات دادن؛ راهی برای رفع مشکل خود یافتن

گلیم خود را از آب [بیرون] کشیدن