استفاده‌کننده‌ی گرامی

این پایگاه اینترنتی برای گرد‌آوری اصطلاح‌های زبان فارسی و دری (فارسیِ رایج در افغانستان) بنیان‌گذاری شده است. برای هر اصطلاح:

- معنی یا معنی‌های آن و

- یک یا چند مثال داده می‌شود و

- تلاش می‌شود چگونگی پیدایش و دگرگونی آن پژوهش و ثبت شود.

شما می‌توانید

اصطلاح موردنظر خود را میان آنهایی که تاکنون وارد شده‌اند، بیابید.

برای این کار کلیدواژه (مدخل) یا یکی از واژه‌های تعیین‌کننده‌ی اصطلاح موردنظر خود را در بخش جستجو بنویسید و دستور جستجو بدهید.

اما شما می‌توانید با

- پیشنهادِ اصطلاح‌های تازه،

- پیشنهادِ تکمیل و اصلاحِ اصطلاح‌های موجود و

- نظرهای اصلاحی و تکمیلی خود

این فرهنگ را پربار‌تر و به بهتر شدن این پایگاه یاری کنید.

بهترین شیوه برای همکاری با پایگاه، نام‌نویسی در آن است .

لطفا پیش از پیشنهاد اصطلاح تازه، با استفاده از بخش جستجو مطمئن شوید که آن اصط. در فرهنگ موجود نیست.

پیشنهادهای داده‌شده پس از بررسی در فرهنگ وارد می‌شوند و در معرض استفاده‌ی همگان قرار می‌گیرند.

تازه‌ترین اصطلاح‌ها
توضیح مثال معنی اصطلاح

عزم خود را جزم کرده بود که با زورگویان مبارزه کند و حاضر بود برای این هدف هر خطری را به جان و دل بخرد.

اراده کردن؛ تصمیم قطعی گرفتن

عزم خود را جزم کردن

ناصرالدین شاه قاجار دست کریم شیره‌ای دلقک دربار خود را باز گذاشته بود تا به‌اقتضای موقع و سیاست روز بعضی از رجال و درباریان بانفوذ را با نیش زبان و متلک‌ تحقیر کند. کریم نیز می‌دانست به چه کسانی متلک بگوید. درباریان و رجال برای آنکه از نیش زبانش در امان باشند هر یک باج و رشوه‌ای به او می‌دادند. اگر کسی در این باره به  شاه شکایت می‌کرد، او در جواب می‌گفت: "به جای گله و شکایت برو خر کریم را نعل کن!" یعنی چیزی به او بده تا از شر زبانش درامان باشی".

اگر بخواهی کارت راه بیفتد، باید خر کریم را نعل کنی، وگرنه توی این اداره‌ها آن‌قدر می‌دوانندت تا پیر شوی.

برای رسیدن به مقصود خود، رشوه/ حق‌وحساب/ باج دادن

خر کریم را نعل کردن

 

دو صفحه روزنامه رو پر کردن و هی طول‌وتفصیلش دادن و هی نعناداغشو زیاد کردن، انگار می‌خوان به آدم حقنه کنن که ...

 (جمال میرصادقی – آتش از آتش)

چیزی را آب‌وتاب دادن/ بزرگ‌تر از واقع نشان دادن؛ اغراق کردن

نعناداغ چیزی را زیاد کردن

نعناداغش را زیاد کردن

1- خاله جان تشخیص داد که پسرش ثقل سرد کرده و یک هفته‌ی تمام گرمی و نبات‌داغ به نافش بست.

یه آب زیپویی به‌اسم سوپ پیاز فرانسوی به ناف ما بست و با همون سروته قضیه رو به‌هم آورد.

2- این شد که هروقت قاصدی از جانب نیاکان چهاردست‌وپایشان می‌آمد، او را دوره می‌کردند و آن‌قدر فحش‌های آب‌نکشیده به نافش می‌بستند که از رو می‌رفت.

 (صادق هدایت - قضیه‌ی نمک‌ترکی)

3- با آن فکل‌وکراوات و دک‌وپزش پشت سکوی خطابه رفت و یک مشت لاطائلات به‌‌‌‌ ناف حضار بست.

1- چیزی را به‌مقدار زیاد به کسی خوراندن

2- ناسزا/ حرف زشت/ نسبت ناروا به کسی گفتن

3- مطالب غیرواقعی برای کسی تعریف کردن

چیزی را به ناف کسی بستن

واژه‌ی آلاف از عربی گرفته شده و به‌‌معنی هزاران است. این واژه در فارسی نوین تنها در این اصط. کاربرد دارد.

- حالا به آلاف‌واولوفی رسیده و فراموش کرده که تا همین چند سال پیش همیشه هشتش گرو نُهش بود و دایم دست گداییش پیش این و آن دراز بود.

- چندتا مناقصه می‌برند و به آلاف‌واولوف می‌رسند.

  (هوشنگ گلشیری - آینه‌های دردار)

به دارایی/  مال و ثروت فراوان رسیدن

به آلاف‌واولوف رسیدن

- همه می‌دانستند که بعد از شاباجی‌خانم سروکارشان با اوست. ناچار خیلی لی‌لی به لالاش می‌گذاشتند و دور و برش می‌پلکیدند. 

(آل احمد – سرگذشت کندوها)

- خانم، این‌قدر آلی به لی‌لی این پسر نذار، پس‌فردا می‌ره توی اجتماع و می‌بینه که این خبرها نیست، اون‌وقت سرخورده می‌شه و نمی‌تونه زندگی خودشو اداره کنه.

کسی را نازپرورده کردن و همه‌ی خواسته‌های او را برآوردن؛ به کسی بیش از اندازه مهربانی/ توجه کردن؛ عیب‌های کسی را نادیده گرفتن

لی‌لی به لالای کسی گذاشتن؛

آلی به لی‌لیِ کسی گذاشتن

 

- اوهو! خوشم باشه، حالا با من یکی‌به‌دو می‌کنی، روبه‌من بُراق می‌شی؟ معلوم می‌شه زیر دمت خارخاسک درآورده ... نگذار دهنمو واکنم.

(صادق هدایت – علویه‌خانم)

 - درِ اتاق‌ها بسته بود و از توی بعضی از آن‌ها صدای پچ‌پچ حرف می‌آمد، صدای ناله، صدای یکی‌به‌دو، همه‌جور صدا ...

 (میرصادقی – بادها خبر از تغییر فصل می‌دادند)

بگومگو/ جروبحث/ مشاجره کردن

یکی به‌دو کردن

 

این اصط. باید در اصل «زهر چشم نشان دادن به کسی» بوده باشد. چه، ترکیب «زهر چشم» در فرهنگ‌های قدیم چنین معنی شده است:

"غضبی که از نگاه تند محسوس شود" (فرهنگ آنندراج) و "نگاهی که از روی خشم و غضب کنند" (فرهنگ معین)

- جناب سروان هر چند روز یک‌بار برای زهر چشم گرفتن از سربازها، یکی را از صف بیرون می‌کشید و به‌بهانه‌ای او را زیر مشت و لگد می‌گرفت.

- مژگان دشمن از اثر زهر چشم تو

گردید نیش عقرب و در چشم او خلید

(محتشم کاشانی شاعر سده‌ی 9 و 10 ه‌ ش)

کسی را به‌شدت ترساندن؛ با تنبیه یا رفتار خشن کسی را وادار به اطاعت کردن

از کسی زهرِ چشم گرفتن؛

به کسی زهرِ چشم نشان دادن

همچنین ← «چشم دیدن کسی را نداشتن»

- این دوتا سایه‌ی همدیگر را با تیر می‌زدند و از هر امکانی برای ضربه زدن به یکدیگر استفاده می‌کردند، اما هر دو هنرپیشه‌های خوبی بودند و می‌توانستند حفظ ظاهر را بکنند.

 

گفتم که مهر پیش رخت رنگ رفته است

هر جا که دید سایه‌ی ما را زند به تیر

(تاثیر تبریزی - شاعر سده‌ی 11 هجری)

 

با کسی دشمنی داشتن

سایه‌ی کسی را با تیر زدن

همچنین ← «پیزر لای پالان کسی گذاشتن»

باری در میان این دو قبیله شعرا و فضلا و دانشمندان گردن‌کلفت زبردستی پیدا شدند که همه‌ی وقت خود را صرف مدح و ثنای رئیس قبیله‌ی خودشان می‌کردند و دمش را توی بشقاب می‌گذاشتند و دورش اسفند دود می‌کردند.

(قضیه‌ی زیر بته -  صادق هدایت)

 

یک‌نفر قلتشن را آوردند، هستی و نیستی خودشان را به دستش سپردند و یک دسته رجاله هم دورش هی خوش‌رقصی کردند و سینه زدند و دمش را توی بشقاب گذاشتند تا ما را به این روز نشاندند.

(جعفر شهری - تهران قدیم)

چاپلوسی کسی را کردن؛

تملق کسی را گفتن؛

کسی را ستایش ناروا کردن

دُمِ کسی را توی بشقاب گذاشتن

اگه یکی دیگه به جای شما بود، یه جواب سربالا، یه خداحافظی، روانه‌‌اش می‌کردم‌، اما به شما ... حقیقتشو می‌گم.

(میرصادقی – شب‌های تماشا و گل زرد)

پاسخی که نشانه‌ی نپذیرفتن یا رد کردن خواست کسی باشد

جواب سربالا

دیشب کدام گور رفته بودی؟ من خبرش را دارم ... کرم از خود درخت است، پس خودت خارشتک داشتی!

(صادق هدایت - علویه خانم)

کنایه از این‌که مقصر اصلی خود شخص است/ عیب از خودِ اوست/ علت فساد در درون خود اوست نه در بیرون

کرم از خود درخت بودن

 

- برای این ترهات جواب دندان‌شکنی تهیه کرده‌ایم.

(صادق هدایت - توپ مروارید)

- باید پاسخ دندان‌شکنی به این آقایان بدهیم تا دست از این تفرقه‌افکنی‌ها بردارند.

در برابر گفتار یا رفتار کسی واکنش قاطع و اثرگذار از خود نشان دادن

جواب/ پاسخ دندان‌شکنی به کسی دادن

همچنین ←«خود را به کوچه‌ی علی چپ زدن»

- هر وقت سر بزنگاه به چیزی می‌رسیدم، خودم را می‌زدم به آن راه، یعنی چیزی ندیده‌ام.

(میرصادقی – بادها خبر از تغییر فصل می‌دادند)

- بازجو گفت: "خودت را به آن راه نزن، ما همه چیز را می‌دانیم."

وانمود کردن به ندیدن/ نشنیدن/ نفهمیدن چیزی

خود را به آن راه زدن

تا وقتی که وضعش خوب بود، همیشه مهمانان زیادی در خانه‌اش  بودند و تملقش را می‌گفتند. اما وقتی کفگیرش به ته دیگ خورد، دیگر نه از مهمان خبری بود و نه از آن تملق‌گویی‌ها.

به‌پایان رسیدن پول/ موجودی/ پس‌انداز کسی؛ فقیر شدن

کفگیر کسی به ته دیگ خوردن

- بذار حرفشو بزنه، چرا پابرهنه وسط حرفش می‌دوی؟

- این‌قدر پابرهنه توی حرفم دوید که یادم رفت چی می‌خواستم بگم.

حرف کسی را بی‌موقع قطع کردن

پابرهنه وسط/ توی حرف کسی دویدن

همه‌ی اشاره‌ها و متلک‌های همکارانش را لاسبیلی درمی‌کرد و به کارش ادامه می‌داد به‌طوری که بیننده گمان می‌کرد حرف‌های آنها را نمی‌شنود یا نمی‌فهمد، اما یک‌بار در مستی سر درددلش باز شد و گفت که کلمه‌ای را فراموش نکرده و به‌موقع تلافی همه را سرشان در خواهد آورد.

به‌روی خود نیاوردن؛ اعتنا نکردن؛ نشنیده/ ندیده گرفتن

لای سبیل/ لاسبیلی درکردن؛

زیر سبیل/ زیرسبیلی درکردن

 

اول ماه یک من‌ونیم پیاز خریدم، همه تمام شد؟ در دیزی وازه، حیای گربه کجاست؟ توی خورش که اثری از پیاز نیست ...

(حاجی‌آقا - صادق هدایت)

 

دوهفته‌ی تمام با اهل‌وعیال هوار این پیرزن بیچاره شده و اون هم روش نمی‌شه چیزی بگه؛ یکی نیست بگه در دیزی وازه، حیای گربه کجا رفته؟

هنگامی گفته می‌شود که امکان یک کار غیرقانونی/ غیراخلاقی وجود دارد، اما انتظار می‌رود که کسی دست به آن کار نزند.

درِ دیزی باز است، حیای گربه کجاست/ کجا رفته است؟

 

همچنین ← «ترتیب کسی را دادن»

1- اگر غفلت کنی فوری برایت دوز و کلک درست می‌کنند و کارت را می‌سازند.

- مخالفان سر راه کمین کردند و همین‌که به آن‌جا نزدیک شد، کارش را ساختند.

2- کارم بساز از کرم امروز ای کریم

هرچند کارساز به‌جز کردگار نیست

(سنایی)

1- کسی را از پا درآوردن؛ برای کسی دردسر درست کردن

2- نیاز/ حاجت کسی را برآوردن (قدیم)

کار کسی را ساختن

آن‌قدر مست بود که چپ‌اندرقیچی راه می‌رفت و به عابران تنه می‌زد.

بی‌هیچ نظم معین؛ پراکنده

چپ‌اندر‌قیچی