استفاده‌کننده‌ی گرامی

این پایگاه اینترنتی برای گرد‌آوری اصطلاح‌های زبان فارسی و دری (فارسیِ رایج در افغانستان) بنیان‌گذاری شده است. برای هر اصطلاح:

- معنی یا معنی‌های آن و

- یک یا چند مثال داده می‌شود و

- تلاش می‌شود چگونگی پیدایش و دگرگونی آن پژوهش و ثبت شود.

شما می‌توانید

اصطلاح موردنظر خود را میان آنهایی که تاکنون وارد شده‌اند، بیابید.

برای این کار کلیدواژه (مدخل) یا یکی از واژه‌های تعیین‌کننده‌ی اصطلاح موردنظر خود را در بخش جستجو بنویسید و دستور جستجو بدهید.

اما شما می‌توانید با

- پیشنهادِ اصطلاح‌های تازه،

- پیشنهادِ تکمیل و اصلاحِ اصطلاح‌های موجود و

- نظرهای اصلاحی و تکمیلی خود

این فرهنگ را پربار‌تر و به بهتر شدن این پایگاه یاری کنید.

بهترین شیوه برای همکاری با پایگاه، نام‌نویسی در آن است .

لطفا پیش از پیشنهاد اصطلاح تازه، با استفاده از بخش جستجو مطمئن شوید که آن اصط. در فرهنگ موجود نیست.

پیشنهادهای داده‌شده پس از بررسی در فرهنگ وارد می‌شوند و در معرض استفاده‌ی همگان قرار می‌گیرند.

تازه‌ترین اصطلاح‌ها
توضیح مثال معنی اصطلاح

همچنین ← «سنگ کسی/چیزی را به سینه زدن»

تا دیروز برای رئیس‌جمهور قبلی یقه می‌دراند، اما همین‌که دید ستاره‌ی اقبال او رو به‌افول است، یک‌باره طرفدار سرسخت حزب مخالف او شد.

طرفداری تعصب‌آمیز یا ریاکارانه از کسی/ چیزی

یقه/ یخه[ی خود را] برای کسی یا چیزی چاک کردن/ پاره کردن/ دراندن

همچنین ← جیم‌ شدن؛

← به‌چاک زدن

- داشت می‌رفت سرِ قرار، اما همین‌که پاسبان‌ها را از دور دید، فلنگ را بست.

- دیدم داره کار به جاهای باریک می‌کشه، فلنگو بستم و زدم به چاک.

پنهانی فرار کردن/ گریختن؛ بی‌خبر و به‌طوری که کسی متوجه نشود از جایی رفتن

فلنگ را بستن

این اصط. از زبان روسی و از ترکیب Чёсаная Фасонная گرفته شده که "چسانی فسانی" تلفظ می‌شده است. اولین واژه  یعنی Чёсаная  (چسانی) صفت مذکر (و نیز مونث آن با تلفظ "چوسانایا") دراصل به‌معنی کسی است که موی خود را خوب آرایش کرده، اما به‌معنی مجازیِ کسی که آرایش زیاد کرده نیز به‌کار می‌رود و در آن زبان نیز طنز‌آمیز و کنایه‌آمیز است. واژه‌ی رایج امروزی برای این معنی Причёсаная(پری چوسانی) است. دومین واژه یعنی  Фасонна (فسانی) هم‌ریشه با Fasson فرانسوی، در زبان روسی به‌معنی کسی است که لباس مرتبی به‌تن دارد و مجاز خوش‌پوش/ خوش‌لباس است. 

- دخترخاله برای مهمونی شب جمعه یک چسان‌فسانی کرده بود که بیا و ببین.

- مثل اینکه امشب خبریه خانوم. حسابی چسان فسان کردین!

آرایش غلیظ/ اغراق‌آمیز

چسان فسان 


1- اسرار خودت را به این‌ها نگو، دهنشان چفت و بست ندارد. 

2- دهنش اصلا چفت‌‌‌‌وبست ندارد، اگر با کسی دربیفتد، هربدوبیراهی که دم دهنش بیاید به او می‌گوید.

1- رازدار نبودن؛ سخن‌چین بودن؛ هرزه‌گویی کردن؛ راست و دروغ را به هم آمیختن

2- بددهن بودن

دهان کسی چفت‌وبست/ چاک‌وبست نداشتن

همچنین ← «زبان به زبان کسی گذاشتن»

شما نباید دهن به دهن این پاچه‌ورمالیده‌ها بذارین، این‌ها حرمت کسی رو نگه نمی‌دارن و جلوی مردم آبروی آدمو می‌برن.

با کسی بحث/ بگومگو کردن؛ جواب تند به کسی دادن

دهان به دهانِ/ دهن به دهن کسی گذاشتن؛

با کسی دهان‌به‌دهان/ دهن‌به‌دهن شدن

کُمیت واژه‌ای است عربی، به‌معنی کهر (اسب سرخ‌رنگ) یا اسبی که یالش سرخ و دمش سیاه باشد. 

... عجالتا آه در بساطم نیست و کُمیتم سخت لنگ است. فردا باید بروم مریض‌خانه و نمی‌دانم پول حکیم و دوا را از کجا تهیه کنم.

(صادق هدایت – حاجی آقا)

بی‌چیز/ نیازمند/ درمانده بودن

کُمیِت کسی لنگ بودن/ لنگیدن

- تو خودت هنوز گیر نیفتاده‌ای تا بفهمی یک من ماست چه‌قدرکره دارد.

(جعفر شهری - شکر تلخ)

- اگر راست می‌گی، بیا جلو، تا حالیت کنم، یک من آرد چندتا نون می‌ده!

برای ترساندن کسی از عواقب انجام کاری یا تهدید کسی گفته می‌شود.

یک من ماست چه‌قدر/چند سیر کره می‌دهد/ دارد؛

یک من آرد چندتا نان می‌دهد

- بچه‌های محل کمین کشیدند تا این‌که شبی در کوچه‌ی خلوتی ماست‌خورش را گرفتند و تا جایی که می‌خورد کتکش زدند.

- بالاخره دیروز در بازار ماست‌خورش را گرفتم و طلبم را وصول کردم.

کسی را [سر بزنگاه] گیر انداختن

ماست‌خور کسی را گرفتن

گفتم کار تعمیر خانه‌ات به کجا کشید؟ گفت اوسا معمار بدجوری دست ما را توی حنا گذاشته.

کار کسی راناتمام گذاشتن/ به پایان نرساندن و او را معطل گذاشتن

دست کسی را توی حنا گذاشتن

یکی از ورزش‌های زورخانه‌ای «سنگ‌زدن» است. در این ورزش پهلوانان دو تخته‌ی چوبی را بر روی سینه می‌برند و آن را همراه با شمارش مرشد جابه‌جا می‌کننددر گذشته این ورزش با دو تخته‌سنگ انجام می‌شده و هریک از پهلوانان بنا به توانایی خود سنگ مخصوصی داشت. اگر ورزشکاری سنگ پهلوان دیگری را به سینه می‌زد، احتمال داشت، آن سنگ به‌دلیل سنگینی زیادش به روی سینه‌ی او بیفتد و به او آسیب برساند. به همین دلیل در زورخانه‌ها گفته می‌شد: سنگ دیگری را به سینه نزن.

 این جمله به‌مرور زمان در مقام اصطلاح به زبان عموم راه یافته و معنی کنونی را یافته است.

- نمی‌دانم چه معجزه‌ای روی داده که این آقا یک‌باره آزادی‌خواه شده و سنگ دموکراسی را به سینه می‌زند!

- اولا هی منو از خوابت می‌ترسونی ... و سنگ یه مشت گدا رو به سینه می‌زنی. اگه این گداها دعاشون گیرا بود، برای خودشون دعا می‌کردن ... تا از گشنگی نمیرن.

(جعفر شهری – شکر تلخ)

از کسی آشکارا طرفداری/ پشتیبانی کردن؛

برای کسی/ چیزی تبلیغ کردن

سنگ کسی/ چیزی را به سینه زدن

 

این مطبوعات صبح تا شب دارند دروغ و دونگ و مزخرفات به خورد مردم می‌دهند و کسی هم جلودارشان نیست.

فکری، نظری یا عقیده‌ای را به کسی تلقین کردن/ به ذهن کسی فرو کردن

چیزی را به خورد کسی دادن

- مردم را به‌جان یکدیگر می‌اندازند و از آب گل‌آلود ماهی می‌گیرند.

- اما کسان دیگری هم هستند که در کمین نشسته‌اند و همین‌که اوضاع آشفته شود، بلافاصله دست‌به‌کار می‌شوند تا از آب گل‌آلود ماهی بگیرند.

از اوضاع آشفته بهره‌برداری/سوءاستفاده کردن

از آب گل‌آلود ماهی گرفتن

1- باز هم گلی گوشه‌ی جمال شما که گاهی سری به ما می‌زنید! بقیه‌ی دوستان قدیم همگی ما را فراموش کرده‌اند.

2- گلی به جمالتان! از دست شما جونم‌مرگ شده‌ها دو روز دیگر ما باید سفیل و سرگردان سر به بیابان بگذاریم.

(صادق هدایت - قضیه‌ی نمک ترکی)

1- آفرین بر آن شخص؛ دستش درد نکند

2- (با طنز) برای ریشخند کردن/ تقبیح کسی به‌کار می‌رود

گلی به [گوشه‌ی] جمال کسی

 

... نکنه تو هم مزاجت شیرخشتی باشه که پشتی این ذلیل‌مرده رو می‌کنی؟

(صادق هدایت – علویه خانم)

 

در باب حوروغلمان احادیث و اخبار زیادی شنیده بودم ... غلمان را به غلمان‌پسندهای شیرخشتی‌مزاج وامی‌گذارم ولی  ...

(محمدعلی جمال‌زاده – صحرای محشر)

 

هم‌جنس‌گرا بودن

شیرخشتی مزاج بودن؛ مزاج شیرخشتی داشتن

در آسیاب‌های آبی قدیمی زنگوله‌ای به سنگِ رویی آسیاب وصل می‌کردند که با چرخیدن سنگ زنگوله به صدا درمی‌آمد. گندم را در مخزنی می‌ریختند و  آرام‌آرام گندم از مخزن وارد محفظه‌ای در وسط سنگ می‌شد و با چرخیدن سنگ رویی، گندم وسط سنگ‌ها می‌رفت و تبدیل به آرد می‌شد. وقتی گندم بین سنگ‌ها نبود، صدای زنگوله به دلیل تند چرخیدن فرق می‌کرد و به همین دلیل یک نفر باید گوش به زنگ بود تا به‌موقع گندم لازم را بریزد. اصطلاح گوش به زنگ بودن ناظر بر همین موضوع است.

فخری ... نشست روبه‌روی آینه، گوش‌به‌زنگِ کمترین صدای پای اتاق بالایی تا شاید باز شازده خلقش تازه شود.

(هوشنگ گلشیری- شازده احتجاب)

مراقب/ چشم‌به‌راه/ مترصد چیزی بودن

گوش به‌زنگ بودن

 

در زمان‌های قدیم، بعضی از تبهکاران نعل وارونه یا برعکس به‌پای چارپای خود می‌زدند تا مردم با دیدن اثر سم آن روی زمین، گمراه شوند و گمان کنند که سوار به جهت مخالف رفته است. همین ترفند گاه در جنگ‌ها نیز به‌کار می‌رفت.

همچنین ← «ایز گم کردن» و «رد گم کردن»

شعارهای ضدآمریکایی بعضی از حکام کشورهای جهان سوم نعل وارونه زدن است، وگرنه همه می‌دانند که این‌ها بدون اجازه‌ی اربابانشان آب نمی‌خورند.

فریب‌کاری کردن؛ پنهان‌کاری کردن؛ برای فریب دیگران خلاف نیت خود رفتار کردن؛ رد گم کردن

نعل وارونه/ وارو زدن

گاوبندی که در اصل به‌معنی کار روی زمین با گاو بوده است، با گذشت زمان به‌نوعی قرارداد میان مالک و کشاورز اطلاق شد که به‌موجب آن، کشاورز اجازه می‌یابد مقداری از زمینِ متعلق به مالک را هرساله کشت کند و پولی به‌نام بهره‌ی مالکانه به مالک بپردازد. اما  بعضی از مباشران و مامورانِ گرفتن بهره‌ی مالکانه برای کسب سود بیشتر، با بعضی از خوش‌نشین‌های طرف قرارداد شریک می‌شدند و برای پایین آوردن میزان بهره‌ی مالکانه، مساحت زمین را کمتر از واقع تعیین می‌کردند. به‌این ترتیب، اصطلاح گاوبندی به‌معنی مجازی «ساخت‌وپاخت» رواج  یافت.

- حاجی بعد از آنکه با صاحبان کارخانه‌های آنجا، به‌قول خودش گاب‌بندی کرد، به حساب‌سوخته‌هایش رسیدگی کرد و در سیاست خود تجدیدنظر نمود.

(صادق هدایت – حاجی آقا)

- مثل روز روشن بود که اعضای کمیسیون با مدیر آن شرکت گاوبندی کرده‌اند. این‌ها تا سبیلشان چرب نشود، قراردادی با کسی نمی‌بندند.

تبانی؛ بندوبست؛ قرارومدار پنهانی؛

همدستی پنهانی برای استفاده‌ی غیرقانونی؛ ساخت‌وپاخت

گاوبندی

- اگر این موضوع برملا شود، آبروریزی به‌بار می‌آورد، همان بهتر که لایش را درز بگیریم.

- روزنامه‌ها و مجله‌های بازاری هر روز ماجراهای مربوط به قتل زن خودفروشی به‌نام فلور آغاسی را با آب‌وتاب می‌نوشتند، اما همین‌که معلوم شد ماجرا با دربار ارتباط دارد، خودشان موضوع را درز گرفتند و خبر داغ دیگری را به‌جای آن عنوان کردند.

از چیزی صحبت به‌میان نیاوردن؛

به چیزی پایان دادن؛

موضوعی را کوتاه/ مختصر کردن/ ناتمام گذاشتن/ پیگیری نکردن

 

[لای] چیزی را درز گرفتن

 

- این پسره برای لای جرز خوبه، هیچ کاری ازش نمی‌آد.

-من اگر از پس یک جوجه زن برنیایم باید لای جرزم بگذارند.

(جعفر شهری - شکر تلخ)

مهمل/ نالایق/ بی خاصیت بودن؛ به‌درد کاری نخوردن

برای لای جرز خوب بودن؛ به‌درد لای جرز خوردن؛

کسی را باید لای جرز گذاشت

به‌روایتی این اصط. به آیین شراب‌خواری در حضور پادشاهان ساسانی بازمی‌گردد. پیمانه‌های شراب از شاخ گاو یا بزکوهی و بدون پایه بودند به‌طوری که قرار دادن آن‌ها روی میز ممکن نبود و شراب می‌بایست به‌یک جرعه نوشیده می‌شد. هریک از حاضران پیمانه‌ای مخصوص داشت که به‌میزان توان باده‌گساری او، خطی در داخل آن کشیده شده بوده و ساقی برای او تا همان خط شراب می‌ریخت. بعدها به‌تدریج همه‌ی پیمانه‌ها با هفت خط درجه‌بندی شدند ... بودند کسانی که تا هفت خط شراب می‌نوشیدند بی آنکه آثار مستی در آن‌ها پیدا شود. این‌ها را هفت‌خط می‌نامیدند. این اصط. به‌مرور زمان معنی کنونی را یافته است.

- طرف از آن هفت‌خط‌های روزگار بود، باید تمام حواسم را جمع می‌کردم که سرم کلاه نگذارد.

- خود او هرگز طاقت نداشت با این دلال‌های هفت‌خط بازار حتا یک ساعت جوال برود.

(جلال آل احمد – سه‌تار)

حیله‌گر/ مکار/ حقه‌باز/ کلک‌باز بودن

هفت‌خط بودن