استفاده‌کننده‌ی گرامی

این پایگاه اینترنتی برای گرد‌آوری اصطلاح‌های زبان فارسی و دری (فارسیِ رایج در افغانستان) بنیان‌گذاری شده است. برای هر اصطلاح:

- معنی یا معنی‌های آن و

- یک یا چند مثال داده می‌شود و

- تلاش می‌شود چگونگی پیدایش و دگرگونی آن پژوهش و ثبت شود.

شما می‌توانید

اصطلاح موردنظر خود را میان آنهایی که تاکنون وارد شده‌اند، بیابید.

برای این کار کلیدواژه (مدخل) یا یکی از واژه‌های تعیین‌کننده‌ی اصطلاح موردنظر خود را در بخش جستجو بنویسید و دستور جستجو بدهید.

اما شما می‌توانید با

- پیشنهادِ اصطلاح‌های تازه،

- پیشنهادِ تکمیل و اصلاحِ اصطلاح‌های موجود و

- نظرهای اصلاحی و تکمیلی خود

این فرهنگ را پربار‌تر و به بهتر شدن این پایگاه یاری کنید.

بهترین شیوه برای همکاری با پایگاه، نام‌نویسی در آن است .

لطفا پیش از پیشنهاد اصطلاح تازه، با استفاده از بخش جستجو مطمئن شوید که آن اصط. در فرهنگ موجود نیست.

پیشنهادهای داده‌شده پس از بررسی در فرهنگ وارد می‌شوند و در معرض استفاده‌ی همگان قرار می‌گیرند.

توضیح مثال معنی اصطلاح

گذشت آن موقعی که ارباب‌ها هارت‌وپورت می‌کردند و رعیت‌ها مثل موش خودشان را جمع‌وجور می‌کردند و جرات جیک زدن نداشتند.

به‌قصد ترساندن کسی سخنان درشت گفتن؛ تهدید کردن

هارت‌وپورت/ هارت‌وهورت کردن

همچنین ← «[کسی را] بچه گیر آوردن» و «[کسی را] خر گیر آوردن»

- چی، این ماشین قراضه رو می‌خوای ده‌ هزار تومن بفروشی؟ هالو گیر آوردی؟ 

- خیال می‌کنه هالو گیر آورده، با این قصه‌هایی که سرِ هم می‌کنه شاید بتونه سر یه بچه رو شیره بماله، اما مَنو نمی‌توانه گول بزنه.

قصد فریب کسی را داشتن

[کسی را] هالو گیر آوردن

واژه‌ی هتک به‌معنی کون/ مقعد است که در این اصط. عامیانه جانشین گریبان در اصط. ← «گریبان خود را پاره کردن/ دریدن» شده است.

1- چرا این‌جور هتک‌وهوتک خودتو جر می‌دی؟ اون که حرف بدی به تو نزد. 

2- صبح تا شب هتک خودمو پاره کنم که چی؟ که چندرغاز اضافه‌حقوق بگیرم؟

1- حرص‌وجوش خوردن؛ به‌شدت عصبانی شدن

2- برای دست یافتن به هدفی تلاش طاقت‌فرسا کردن

هَتَک/ هتک‌وپَتَک/ هتک‌وهوتک خود را پاره کردن/ جر دادن/ دریدن (توهین‌آمیز)

درمیان چوپانان صدای "هِر" برای طلبیدن گوسفندان و "بِر" برای جلو راندنشان استفاده می‌شد ، و اگر چوپانی آن را نمی‌دانست یعنی از اصول پرت بود! به همین دلیل می‌گفتند هِر را از بِر تشخیص نمی‌دهد.

یک آدم احمقی که هر را از بر تشخیص نمی‌دهد آمده و شده رئیس ما.

نادان/ نفهم بودن؛ توان درک ساده‌ترین چیزها را نداشتن

هِر را از بِر نشناختن/ تشخیص ندادن

هرچه‌نابدتر/ هرچه‌نه‌بدتر/ هرچه‌نابَتَر ترکیبی عامیانه به‌معنی کون/ ماتحت است.

به هرچه‌نابترش می‌خنده از این غلط‌ها بکنه. خشتکشو می‌کشم سرش.

غلط کردن؛ هنگام مسخره کردن کسی و برای بیان اینکه او جرات/ توان انجام کاری را که ادعا کرده ندارد، گفته می‌شود.

به هرچه‌نابَتَر/ هرچه‌نابدتر/ هرچه‌نه‌بدترخود خندیدن (عامیانه، بی‌ادبانه)

نیز ← «شهر هِرت»

این مملکت هرکی‌هرکی شده، دیگه جای ما نیست.

بی‌نظم؛ بی‌قانون؛ هرج‌ومرج؛ بلبشو؛

هرکی‌هرکی/ هرکه هرکه

به‌روایتی این اصط. به آئین شراب‌خواری در حضور پادشاهان ساسانی بازمی‌گردد. پیمانه‌ها از شاخ گاو یا بزکوهی و بدون پایه بودند به‌طوری که قرار دادن آنها روی میز ممکن نبوده و دارندۀ جام می‌بایست شراب را به‌یک جرعه بنوشد. هریک از حاضران، پیمانه‌ی مخصوص خود را داشته که به‌میزان توانائی او در باده گساری، خطی در داخل آن شاخ کشیده شده بوده و ساقی برای او تا همان خط، شراب می‌ریخته است. بعدها به‌تدریج همه‌ی پیمانه ها با هفت خط، مشخص و درجه بندی شدند. در مجالسی که پادشاه حضور داشته است، میهمانان معمولاً از سه تا شش خط شراب می‌نوشیده‌اند. اما بوده‌اند کسانی که تا هفت خط شراب می‌نوشیدند بی آنکه آثار مستی در آنها ظاهر شود. این گونه افراد را هفت‌خط می‌نامیده‌اند.  

این اصطلاح به‌مرور زمان  معنی کنونی را یافته است.

طرف از اون هفت‌خط‌ها بود، باید تمام حواسم را جمع می‌کردم که سرم کلاه نگذارد.

حیله‌گر/ مکار/ حقه‌باز بودن

هفت‌خط بودن

همه جا آدم‌ خوب و آدم بد پیدا می‌شود. نمی‌شود همه را فقط به اعتبار اینکه اهل فلان شهر هستند، به یک چوب راند.

با بد و خوب به‌یک‌سان برخورد کردن؛ درباره‌ی اشخاص گوناگون قضاوت واحد کردن

همه را به/ با یک چوب زدن/ راندن

در این اصط. تصویر کسی داده می‌شود که در اثر تعریف غیرواقعی و تملق دیگری به‌خود باد کرده و گویی هندوانه‌ای زیر بغل دارد، مانند پهلوانانی که عضلات قوی و بازوهای کلفت و متورم دارند، بازوان خود را با فاصله‌ای از بدن خود نگاه می‌دارد.

هِی هندونه زیر بغل یارو می‌ذاشت، که بعله همه می‌دونن شما خیلی شخص دانشمندی هستین و چه و چه. یارو هم به‌وضوح لذت می‌برد و به‌خودش باد می‌کرد.

به‌منظور فریفتن کسی، او را بیش از اندازه ستودن/ بزرگ کردن

هندوانه/ هندونه زیر بغل کسی گذاشتن

- پسر، آخرش می‌افتی توی هچل، دست از این کارها بردار.

- بدجوری توی هچل افتاده بودم و باید هرطور شده خودم را نجات می‌دادم.

گرفتار/ دچار دردسر شدن؛ در موقعیت دشوار قرار گرفتن؛ به مخمصه افتادن

توی هَچَل افتادن/ گیر کردن

این آقایون ادعا‌های بزرگ می‌کنن و در حرف همه‌شون قهرمان‌های بزرگی هستن، اما تا تقّی به توقّی می‌خوره، می‌زنن به چاک جعده و دیگرانو می‌اندازن توی هچل.

کسی را به دردسر/ مخمصه/ دچار کردن؛ کسی را در موقعیت دشوار قرار دادن

کسی را به/ توی هَچَل انداختن