استفاده‌کننده‌ی گرامی

این پایگاه اینترنتی برای گرد‌آوری اصطلاح‌های زبان فارسی و دری (فارسیِ رایج در افغانستان) بنیان‌گذاری شده است. برای هر اصطلاح:

- معنی یا معنی‌های آن و

- یک یا چند مثال داده می‌شود و

- تلاش می‌شود چگونگی پیدایش و دگرگونی آن پژوهش و ثبت شود.

شما می‌توانید

اصطلاح موردنظر خود را میان آنهایی که تاکنون وارد شده‌اند، بیابید.

برای این کار کلیدواژه (مدخل) یا یکی از واژه‌های تعیین‌کننده‌ی اصطلاح موردنظر خود را در بخش جستجو بنویسید و دستور جستجو بدهید.

اما شما می‌توانید با

- پیشنهادِ اصطلاح‌های تازه،

- پیشنهادِ تکمیل و اصلاحِ اصطلاح‌های موجود و

- نظرهای اصلاحی و تکمیلی خود

این فرهنگ را پربار‌تر و به بهتر شدن این پایگاه یاری کنید.

بهترین شیوه برای همکاری با پایگاه، نام‌نویسی در آن است .

لطفا پیش از پیشنهاد اصطلاح تازه، با استفاده از بخش جستجو مطمئن شوید که آن اصط. در فرهنگ موجود نیست.

پیشنهادهای داده‌شده پس از بررسی در فرهنگ وارد می‌شوند و در معرض استفاده‌ی همگان قرار می‌گیرند.

توضیح مثال معنی اصطلاح

الحق گلين‌آغا با هوو بد تا نكرد و وقتي ديد بتول خانم چانه انداخت و چشمش به سقف افتاد، آب تربت به حلقش ريخت و چک‌وچونه‌اش را بست و روبه‌قبله درازش کرد.

 (چهره‌خانه – احسان طبری)

او در زندگی درازش یاد گرفته بود که با هر کسی چه‌طور تا کند تا بتواند کار خودش را پیش ببرد.

با کسی [خوب/ بد] رفتار کردن؛ با مردم کنار آمدن

با کسی [خوب/ بد] تا کردن

او آن‌همه سختی را تاب آورد، اما تحمل این یک حرف را نداشت.

در برابر شخص یا حادثه‌ای مقاومت کردن و از پا درنیامدن

تاب آوردن

از خستگی از پا درآمده بود و دیگر تاب راه‌رفتن نداشت.

تحمل چیزی/ توانایی انجام کاری را داشتن

تاب چیزی/ کاری را داشتن

اختیار دارید، شما تاج سر ما هستید.

برای کسی بسیار محترم/ عزیز بودن

تاج سر کسی بودن

با این کارش چه تاجی به سر ما زده؟ جز زحمت و خرج چیزی برای ما نداشته.

باعث افتخار کسی شدن؛ کار مهمی برای کسی انجام دادن

تاج/ تاجی/ گلی به سرِ کسی زدن

دوستم دوچرخه‌اش را با یک گوشی کهنه تاخت زد ولی بعد پشیمان شد.

کالایی را با کالای دیگر عوض کردن؛ معامله‌ی پایاپای

تاخت زدن

من دخترم را به این تازه‌به‌دوران‌رسیده‌ها نمی‌دهم. داماد من باید اصل‌ونسب‌دار باشد.

کسی که به‌تازگی از مقام/ موقعیت پایینی به مقام/ موقعیت بالاتری رسیده یا به سرمایه‌ای دست یافته و رفتار خودنمایانه/ فخرفروشانه دارد.

تازه‌به‌دوران‌رسیده

- چرا باید بیش از دیگران به او حقوق بدهیم؟ مگر تافته‌ی جدابافته است؟

- الان غیر از حقوق‌بگیران افراد کمی مالیات می‌پردازند چون عده‌ای خود را تافته‌ی جدابافته می‌دانند،‌ اما این نگاه باید از بین برود.

(هفته‌نامه‌ی تجارت فردا)

کسی که خود را از دیگران ممتاز می‌داند یا دیگری امتیاز ویژه‌ای برای او قایل است

تافته‌ی جدابافته

1- اگر شما موافقت داشته باشید، ما نظر شرکایتان را تامین می‌کنیم.

2- امیدوارم با این تغییر نظر شما تامین شده باشد.

1- کاری را مطابق سلیقه/ نظر کسی انجام دادن

2- چیزی مطابق سلیقه/ نظر کسی بودن

تامین کردن نظر کسی

حالا که پیر و ناتوان شده، دارد تاوان کارهای ناشایست خود را پس می‌دهد.

خسارت دیدن/ رنج بردن به‌خاطر اشتباه/ کار نادرست خود یا دیگری

تاوان چیزی را پس دادن

هیچ‌کس قراروآرام نداشت، همه در تب‌وتاب بودند.

هیجان داشتن؛ بی‌قرار/ برانگیخته بودن

در تب‌وتاب بودن

نیز ← «عقل کسی پارسنگ بردن/ برداشتن»

اوایل با آن دک‌وپزش احترام بعضی‌ها را جلب می‌کرد، اما بعد از مدت کوتاهی همه فهمیدند که یک تخته‌اش کم است.

عقل کسی کم بودن؛ خُل/ شیرین‌عقل بودن

یک تخته‌‌ی کسی کم بودن

به تخمم که نمی خواد دیگه با ما معاشرت کنه.

چیزی برای کسی به‌کلی بی‌اهمیت است؛ به‌درک

به تخم کسی (رکیک)

تخم بابام نیستم اگر تلافیش را سرش در نیاورم.

برای تاکید بر موضوعی/ نشان دادن قطعیت کاری که کسی قرار است انجام دهد، گفته می‌شود.

تخم بابام/ بابای خودم نیستم، اگر ... (غیرمودبانه)

پیش هرکس که می‌رسید، می‌گفت: "تخم بابام نیستم اگه ازش انتقام نگیرم." اما هرگز هیچ کاری نکرد.

نوعی تاکید بر کاری/ سوگند برای انجام کاری که شخص درنظر دارد انجام دهد

تُخم بابام/ پدرم نیستم اگر ...

تهدیدهاشونو به تخمش هم حساب نکرد.

به چیزی هیچ اهمیتی ندادن؛ برای چیزی هیچ ارزشی قایل نشدن

چیزی را به تخم خود هم حساب نکردن (رکیک)

غلط کرده، تخمت رو هم نمی‌تونه بخوره.

کسی نمی‌تواند هیچ کاری در برابر دیگری بکند

کسی نمی‌تواند تخم دیگری را هم بخورد/ بگیرد (رکیک)

یکی نیست بگوید آقا چه خبره، مگه تخم دوزرده کرده‌ای؟

کار بسیار مهمی انجام دادن (به‌طنز)

تخم دوزرده کردن/ گذاشتن؛ تخم طلا گذاشتن/ کردن

1- این تخم لق کردستان مستقل را انگلیس‌ها در دهن اکراد شکسته و خاطر دولت ترکیه را از این جهت متزلزل ساخته‌اند و البته ما هم باید مثل آن‌ها متزلزل باشیم.

(محمدعلی فروغی ذکاءالملک، سیاست‌نامه، به‌کوشش ایرج افشار)

- همه‌ی این آتش‌ها از گور پسر ورپریده‌ی آتش‌به‌جان‌گرفته‌ی من بلند می‌شود که این تخم لق را توی دهنتان شکست.

 (قضیه‌ی نمک‌ترکی – صادق هدایت)

2- دست اجنبی چون کرد کشور عجم   ویران
   تخم لق شکست آخر در دهان این و   آن 
  

(میرزاده‌ی عشقی، مطلع تصنیف جمهوری)

1- با گفتن چیزی دستاویزی به کسی دادن؛ حرفی/ کار ناروایی را به کسی آموختن؛ چیز زیان‌باری را  یادآوری کردن؛

2- با گفتن مطلبی، بانی رسم بدی شدن

تخم لق چیزی را [در/ توی دهان کسی] شکستن

اختیار دارید، شما روی تخم چشم ما جا دارید.

نزد کسی بسیار عزیز بودن

روی تخم چشم کسی جا داشتن