استفاده‌کننده‌ی گرامی

این پایگاه اینترنتی برای گرد‌آوری اصطلاح‌های زبان فارسی و دری (فارسیِ رایج در افغانستان) بنیان‌گذاری شده است. برای هر اصطلاح:

- معنی یا معنی‌های آن و

- یک یا چند مثال داده می‌شود و

- تلاش می‌شود چگونگی پیدایش و دگرگونی آن پژوهش و ثبت شود.

شما می‌توانید

اصطلاح موردنظر خود را میان آنهایی که تاکنون وارد شده‌اند، بیابید.

برای این کار کلیدواژه (مدخل) یا یکی از واژه‌های تعیین‌کننده‌ی اصطلاح موردنظر خود را در بخش جستجو بنویسید و دستور جستجو بدهید.

اما شما می‌توانید با

- پیشنهادِ اصطلاح‌های تازه،

- پیشنهادِ تکمیل و اصلاحِ اصطلاح‌های موجود و

- نظرهای اصلاحی و تکمیلی خود

این فرهنگ را پربار‌تر و به بهتر شدن این پایگاه یاری کنید.

بهترین شیوه برای همکاری با پایگاه، نام‌نویسی در آن است .

لطفا پیش از پیشنهاد اصطلاح تازه، با استفاده از بخش جستجو مطمئن شوید که آن اصط. در فرهنگ موجود نیست.

پیشنهادهای داده‌شده پس از بررسی در فرهنگ وارد می‌شوند و در معرض استفاده‌ی همگان قرار می‌گیرند.

تازه‌ترین اصطلاح‌ها
توضیح مثال معنی اصطلاح

- اگر کوتاه می‌آمدم، قافیه را به‌کلی باخته بودم.

- داداش کوتاه بیا دیگه، مثل اینکه تا صبح می‌خوای اینجا بحث کنی!

رضایت دادن به چیزی به‌قصد پایان دادن به بحث یا جدال

کوتاه آمدن

گویا این اصط. به داستانی از ملانصرالدین، بهاین شرح بازمیگردد: 

همسر ملانصرالدین روزی از او پرسید: بعداز مرگ چه بر سر آدم می‌آید؟ ملا گفت نمی‌دانم، اما می‌توانم به آن دنیا بروم و خبر بیاورم؛ به گورستان رفت و در گوری خالی نزدیک جاده دراز کشید، پس از مدتی به‌خواب رفت، صبح با شنیدن زنگ قاطرهای کاروانی بیدار شد و گمان کرد در دنیای دیگر است، سراسیمه از گور بیرون آمد. ساربان از ترس افسار قاطرها را رها کرد و پا به‌ فرار گذاشت. کالاها بر زمین و کاروان به‌هم ریخت. کاروان‌سالار و صاحبان کالا از ماجرا آگاه شدند و ملا را کتک زدند. ملا فرار کرد و به خانه رفت. همسرش پرسید در آن دنیا چه خبر بود؟ گفت: خبری نبود، اگر آنجا قاطر کسی را رم ندهی با تو کاری ندارند.

مردم آن سرزمین آدم‌های صلح‌طلبی هستند، قاطر کسی را رم ندهی، کسی با تو کاری ندارد، اما وای به حال کسی که پا روی دمشان بگذارد.

اگر مزاحمتی برای کسی فراهم نکنی، کسی هم مزاحم تو نخواهد شد.

اگر قاطر کسی را رم ندهی، کسی با تو کاری ندارد؛

مواظب باش قاطر کسی را رم ندهی! اگر این کار را نکنی، کسی با تو کاری ندارد.

- این حرف‌ها برای فاطی تنبان نمی‌شود.

- باید چاره‌ی درست و حسابی اندیشید، این کارها برای فاطی تنبان نمی‌شود.

هنگام بی‌فایده بودن چیزی یا عملی نبودن سخنی گفته می‌شود؛

کنایه از این که آن چیز موضوع اصلی را حل نمی‌کند/ فایده‌‌ی عملی ندارد/ حاصلی به‌بار نمی‌آورد.

این ... برای فاطی تنبان نمی شود (غیرمودبانه)

همچنین ← «قیافه گرفتن»؛

← «طاقچه بالا گذاشتن»؛

← «به خود باد کردن»

از وقتی کارمند دولت شده بود، رفتارش عوض شده بود و خودش را برای ما می‌گرفت.

فخر فروختن؛ افاده فروختن، ناز و تکبر کردن

خود را گرفتن

همچنین ← «شپش کسی منیژه خانم است»

و ← «کسی به کونش می‌گوید بو می‌دهی، دنبال من نیا»

- حالا که خرش از پل گذشته، برای ما پشت چشم نازک می‌کند و طاقچه‌بالا می‌گذارد.

- هروقت باباش با اون ماشینش می‌اومد جلوی مدرسه، اونم پیش بچه‌ها خودی می‌گرفت و طاقچه‌بالا می‌ذاشت.

فخر فروختن؛ افاده/ تکبر نشان دادن؛ خود را بالاتر از کسی دانستن؛ ناز کردن

طاقچه‌بالا گذاشتن

همچنین ← «رد گم کردن»

- برای ایز گم کردن از راه‌‌ طولانی و غیرمستقیمی به خانه رفت. 

- اگر درباره‌ی شغلش سوال می‌کردند، بامهارت صحبت را به موضوع دیگری می‌کشاند و ایز گم می‌کرد.

دیگری را به اشتباه انداختن؛ برای به اشتباه انداختن جوینده، نشانه یا اثر چیزی را از بین بردن؛ با نشانی‌های دروغین کسی را گمراه کردن

ایز گم کردن

الهی صدهزار مرتبه شکر که از این آقایی و بزرگی هم افتادی، عروس بی‌تنبان شدی، ... امیدوارم بدتر از اینت را هم به‌ همین زودی‌ها ببینم.

(جعفر شهری- شکر تلخ)

بی‌آبرو شدن؛ عزت و احترام خود را از دست دادن

عروس بی‌‌تنبان شدن

همه‌[اش] زیر سر آن مردیکه‌ی قمارباز و زن پتیاره‌اش بوده. شما بی‌خود و بی‌جهت چوب آن‌ها را خوردید.

(جمال میرصادقی - کلاغها و آدمها)

به‌جای دیگری مجازات/ تنبیه شدن؛ زیان عمل دیگری را دیدن

چوب کسی را خوردن

عموجان چندین بار گفت این قالیچه‌ را برای تو نگه‌داشته‌ام، اما آخرین باری که به خانه‌شان رفتم دیدم آن را عروس کرده است.

چیزی را به دیگری دادن/ بخشیدن/ فروختن

چیزی را عروس کردن

همچنین ← «ایز گم کردن»

1- برای رد گم کردن دایم سعی می‌کرد موضوع را عوض کند.

2- او شاید قالتاقی باشد که آمده اینجا، شاید هم یکی از کله‌گنده‌های شورشی است که برای رد گم کردن آمده این‌ورها.

(پابرهنه‌ها- زاهاریا استانکو- ترجمه‌ی احمد شاملو)

1- ذهن کسی را از موضوع منحرف کردن

2- محو کردن آثار برجا نهاده از خود [تا تعقیب‌کننده به اشتباه بیفتد و نتواند او را پیدا کند]

 

 

رد گم کردن

او در مبارزات انتخاباتی با مطرح کردن مسئله‌ی بیکاری به وسط خال زد و توانست نظر بسیاری از رای‌دهندگان را جلب کند.

 موضوع اصلی/ مهم‌ترین چیز را مورد هدف قرار دادن؛ به مهم‌ترین چیز اشاره کردن/ پرداختن

به [وسط] خال زدن

بهتعبیری، منظور از سیم در این اصطسکهی نقرهاست، و سیم آخر یعنی آخرین سکهای که در جیب مانده است. گویا قماربازان کهنهکار وقتی که پیدرپی میباختند، دست آخر در نومیدی و بهامید یافتن راه نجاتی، آخرین سکهی سیمین خود را نیز خرج میکردهاند و در چنین موقعیتی گفته میشد: "فلانی به سیم آخر زد"

- هرچه دم دهانش آمد به آنها گفت. دیگر به سیم آخر زده بود و فکر عاقبت کار را نمی‌کرد.

- کاری نکنید که به سیم آخر بزنم و پته‌ی همه‌تان را روی آب بریزم!

دوراندیشی/ احتیاط/ ملاحظه/ رودربایستی را کنار گذاشتن و با بی‌پروایی دست به کاری زدن یا با تن به خطر دادن

به سیم آخر زدن

همچنین ← «عشق دنیا را کردن»

و ← «عرش را سیر کردن»

چندتا گیلاس عرق انداخته بود بالا و حسابی خرکیف شده بود.

خوشحال/ سرحال شدن؛ به وجد آمدن؛ ذوق کردن زیاد

خرکیف شدن (غیرمودبانه)

- او در واقع چوب بی‌دقتی خودش را می‌خورد.

- اگر تحصیلت را جدی نگیری، تا آخر عمر چوبش را خواهی خورد.

به‌سبب چیزی آسیب یا زیان دیدن

چوب چیزی را خوردن

تا ترس و زجر و عقوبت دنیوی و اخروی در میان نباشه، گمان می‌کنید که می‌آن برای من و سرکار، کار می‌کنند؟ این پنبه را از گوشتان در بیاورید! واضح تر بگم، اگر ما مردم را از عقوبت آن دنیا نترسانیم و در این دنیا از سرنیزه و مشت و توسری نترسانیم، فردا کلاه ما پس معرکه است.

(صادق هدایت – حاجی آقا)

از غفلت/ ناآگاهی بیرون آمدن و آگاه شدن

پنبه را از گوش خود درآوردن/ بیرون کشیدن

در دوران پس از اسلام، خط و زبان عربی کم‌کم در کارهای دیوانیِ حکومت‌های ایرانی جایگزین خط و زبان فارسی شد و حتا برخی از بزرگان دانش و ادب نیز کتاب‌ها و رساله‌های خود را به‌عربی نوشتند. اما مردم خراسان که به فرهنگ و ادب پارسی دل‌بستگی داشتند، درباره‌ی هرایرانی که به عربی سخن می‌گفت یا می‌نوشت، به‌کنایه می‌گفتند: "از بیخ عرب شده است"، یعنی ایرانی بودن خود را فراموش کرده و یکسره عرب شده است.

- از حق نگذریم، از پررویی چیزی کم ندارد، اما در این کار از بیخ عرب است.

- راستش را بخواهی، من در کارهای کامپیوتری از بیخ عربم.

به‌کلی بی‌اطلاع بودن؛ از موضوع موردبحث چیزی ندانستن

از بیخ عرب بودن/ شدن

- خوب، ناراحت شده که شده، بکشه پشت دوری.

- گفتم همینه که هست، واسه من پشت چشم نازک نکن، اگه خوشت نمی‌آد، بکش پشت دوری.

هنگامی گفته می‌شود که کسی از چیزی آزرده شده است. گوینده با این اصط. می‌گوید که ناراحتی طرف مقابل برایش مهم نیست و او نمی‌تواند کاری از پیش ببرد.

پشت دُوری کشیدن

- قهرمان نامدار بوکس نگاه تحقیرآمیزی به حریف جوانش انداخت، گویی مبارزه با این «جوانک» را برای خود ننگ می‌دانست، اما وقتی روی رینگ اولین ضربه را از او خورد، فهمید که حریف را یک‌دستی گرفته است.

- چیزی که تو تعریف می‌کنی ممکن است مراحل اول یک بیماری جدی باشد. نباید آن را یک‌دستی بگیری.

کسی/ چیزی را بی‌اهمیت/ ناچیز/ بی‌ارزش/ کم‌ارزش انگاشتن یا ارزیابی کردن

کسی/ چیزی را یک‌دستی گرفتن

1- من دیگر با اجازه‌ی شما زحمت را کم می‌کنم.

2- آن‌قدر لودگی کرد و به مهمان‌ها متلک گفت که زحمت آنها را کم کرد.

1- رفتن

2- باعث رفتن کسی شدن

زحمت [کسی] را کم کردن

- ولی بر روی بزرگواری خود نیاورده، خودمان را از تک وتا نینداختیم و بادی در آستین انداخته و گفتم: "بله، آخر مملکت صاحبی دارد! آمال مردم باید به‌عمل آید ..." 

(جمال زاده- یکی بود یکی نبود)

 

 - استاد بادی به غبغب انداخت و گفت: " این فرنگی‌ها همه‌ی اختراعات خود را از روی نقش‌های تخت‌جمشید برداشت کرده‌اند.

به خود نازیدن؛ خود را بزرگ/ مهم جلوه دادن

باد به غبغب/ آستین [خود] انداختن