استفاده‌کننده‌ی گرامی

این پایگاه اینترنتی برای گرد‌آوری اصطلاح‌های زبان فارسی و دری (فارسیِ رایج در افغانستان) بنیان‌گذاری شده است. برای هر اصطلاح:

- معنی یا معنی‌های آن و

- یک یا چند مثال داده می‌شود و

- تلاش می‌شود چگونگی پیدایش و دگرگونی آن پژوهش و ثبت شود.

شما می‌توانید

اصطلاح موردنظر خود را میان آنهایی که تاکنون وارد شده‌اند، بیابید.

برای این کار کلیدواژه (مدخل) یا یکی از واژه‌های تعیین‌کننده‌ی اصطلاح موردنظر خود را در بخش جستجو بنویسید و دستور جستجو بدهید.

اما شما می‌توانید با

- پیشنهادِ اصطلاح‌های تازه،

- پیشنهادِ تکمیل و اصلاحِ اصطلاح‌های موجود و

- نظرهای اصلاحی و تکمیلی خود

این فرهنگ را پربار‌تر و به بهتر شدن این پایگاه یاری کنید.

بهترین شیوه برای همکاری با پایگاه، نام‌نویسی در آن است .

لطفا پیش از پیشنهاد اصطلاح تازه، با استفاده از بخش جستجو مطمئن شوید که آن اصط. در فرهنگ موجود نیست.

پیشنهادهای داده‌شده پس از بررسی در فرهنگ وارد می‌شوند و در معرض استفاده‌ی همگان قرار می‌گیرند.

تازه‌ترین اصطلاح‌ها
توضیح مثال معنی اصطلاح

حالا میان دعوا نرخ مشخص می‌کند! من 25 سال در خانه‌ی این مرد استخوان خرد کردم ...

 (صادق هدایت – مرده‌خورها)

هنگامی که مسئله‌ی اصلی باید حل شود، موضوعی فرعی را با انگیزه‌ی شخصی مطرح کردن

میان/ وسط دعوا نرخ معین/ تعیین کردن

رواج عمومی این اصطلاح گواه بر این است که بسیاری از مردم ایران از دیرباز نظر خوشی نسبت به ملایان نداشته‌ و آنان را امین نمی‌دانسته‌اند.

همچنین ← «یک آب / آبی هم روی چیزی خوردن»

و ← «چیزی را بالا کشیدن»

- اگر پشت گوشَت را دیدی، به طلبت هم خواهی رسید. این شخص استاد ملاخور کردن است.

- شرکت سه ماه تمام کارگران را با وعده و وعید سر دواند و سرِ آخر هم مزد و حقوق عقب‌افتاده‌ی همه را ملاخور کرد.

چیزی را از کسی گرفتن و پس ندادن؛ مال دیگری را که [به‌امانت/ برای انجام کاری/  ...] نزد کسی بوده، پس ندادن

چیزی را ملاخور کردن

همچنین ← «تره [هم] برای کسی/ چیزی خرد نکردن»

- نایب جعفر زندگی خوبی برای زن و بچه‌هایش تامین کرده بود، اما در قید تربیت و آینده‌ی بچه‌ها نبود.

- در اولین سال‌های پس از انقلاب اسلامی کسی در بند نگاه‌داری از آثار تاریخی و باستانی نبود.

به چیزی اهمیت ندادن؛ نسبت به چیزی احساس مسئولیت نکردن؛ به چیزی مقید نبودن

در قید/ بند چیزی نبودن

 این اصط. به داستانی از ملانصرالدین بازمی‌گردد:

ملا در يك شب زمستانی در بستر بود كه يكباره غوغایی از كوچه برخاست. همسر ملا از او خواست بيرون رود و ببيند چه خبر است. ملا لحاف را روی دوش انداخت و به کوچه رفت. دزدی به خانه‌ی همسايه‌‌ای رفته بود اما صاحب‌خانه متوجه شده و با هیاهو دیگران را به کوچه کشانده بود. در این میان، دزد که در گوشه‌ای پنهان شده بود، چشمش به ملا و لحافش افتاد، لحاف او را كشيد و فرار کرد. وقتي ملا به خانه برگشت، همسرش پرسيد: چه خبر بود؟ ملا جواب داد: هیچ، دعوا سر لحاف من بود.

- همه‌ی این جنگ‌ودعواها ظاهری و جنگ زرگری بود برای اینکه پول‌های مردم را بالا بکشند. درواقع دعوا سر لحاف ملا بود.

- یک مشت سارق و قاتل به جان هم افتاده و دعوا می‌کنند… دعوا بر سر لحاف ملا و قدرت و ثروت است! اعتراف تکان‌دهنده منتشرشده در سایت تابناک به قلم دکتر محمد ابراهیم مداحی 

( عنوان مقاله‌ای از پایگاه اینترنتی شب‌تاب)

 

 

 

هنگامي گفته می‌شود كه فردی در دعوایی كه به او مربوط نبوده ضرر ديده يا در يك دعوای ساختگی، مالی را از دست داده باشد.

دعوا [بر] سر لحاف ملا بودن

در زمان‌های پیش، هرگاه مشتری پولداری نزد زرگری می‌رفت و خواستار زیور یا جواهری می‌شد، زرگر بهای آن را چند برابر بهای واقعی می‌گفت و به‌شکلی زرگر همسایه را خبر می‌کرد تا وارد معرکه شود. زرگر دوم همان کالا را به بهایی کم‌تر اما هنوز بسیار بالاتر از بهای واقعی عرضه می‌کرد. زرگر اولی با دومی جدال می‌کرد که می‌خواهی مشتری مرا از چنگم درآوری ...  و دومی به او تهمت می‌زد که می‌خواهی چیزی را به چند برابر بهای واقعی بفروشی. مشتری که این دعوا را حقیقی می‌پنداشت، جواهر را از دومی می‌خرید و دو زرگر سود به‌دست‌آمده را میان خود تقسیم می‌کردند.

- بسیاری از مشاجره‌های سیاستمداران با یکدیگر در واقع دعوای زرگری هستند که برای مقاصد سیاسی انجام می‌شوند.

- دعوای زرگری بر سر کیفیت بنزین: در حالی که رئیس سازمان ملی استاندارد، در آخرین نشست خبری خود اظهار کرد، بنزین توزیع‌شده در کشور با آلودگی همراه است، بیژن زنگنه، وزیر نفت این موضوع را تکذیب می‌کند و می‌گوید، کیفیت بنزین کاهش پیدا نمی‌کند و روند یکنواختی دارد.

(جام جم آنلاین)

 

جنگ و دعوای ظاهری و ساختگی/ دروغین میان دو یا چند تن برای فریب شخص سوم/ اشخاص دیگر

جنگ/ دعوای زرگری

- والله من سر از کارشون درنمی‌آوم. با کی می‌خوان لجبازی کنن، با خودشون یا با این آجانا؟ مگه می‌شه با اینا تو جوال رفت؟

(میرصادقی – بادهاخبر از تغییر فصل می‌دادند)

- از فردا من چطور می‌توانم توی این خانه با نرگس به جوال بروم؟ نمی‌دانید چه آفتی است!

(صادق هدایت – مرده‌خورها)

درگیر شدن/ درافتادن با کسی

با کسی به/ توی [یک] جوال رفتن

- انتقام خون بابامو می‌گیرم، خالا می‌بینین. یه جوری زهرمو بهشون می‌ریزم، حالا می‌بینین.

(میرصادقی – بادها خبر از تغییر فصل  می‌دادند)

- از اول می‌دونستم، این زن با من دشمنی داره و اگه دستش برسه، زهرشو می‌ریزه.

به دلیل دشمنی یا بدجنسی به کسی آسیب/ زیان رساندن

زهر خود را ریختن

- من بالاخره نفهمیدم اینجا چه کسی رئیسه. آدم که نمی‌تونه به ساز هرکسی برقصه.

- نکند این هم از آن افرادی باشد که با هر سازی می‌رقصند.

مطابق میل وسلیقه‌ی افراد مختلف عمل کردن؛ به‌دستورهای متفاوتِ افراد مختلف عمل کردن

به ساز هر کسی رقصیدن؛

با/ به هر سازی رقصیدن

- درِ اتاق‌ها بسته بود و از پشت شیشه‌های بالای سرش نور می‌ریخت پایین. از توی بعضی از آن‌ها صدای پچ‌پچ حرف می‌آمد، صدای ناله، صدای یکی‌به‌دو، همه‌جور صدا ...

 (میرصادقی – بادها خبر از تغییر فصل می‌دادند)

- صحبت در باره‌ی هرچه که بود، بالاخره کار این دوتا به یکی‌به‌دو می‌کشید.

بگومگو/ جروبحث/ مشاجره کردن

یکیبه‌دو کرن

این اصط. حکایت از این دارد که دست‌کم در زمان‌های قدیم غازچرانی کار بی‌اهمیت و سطح پایینی تلقی می‌شده است.

همچنین ← کشک خود را ساییدن/ سابیدن

- این شازده در تمام عمرش از ارث پدری زندگی کرده و غاز چرانده.

- تا دیروز غاز می‌چروند؛ حالا اومده اینجا رئیس شده و به ما دستور می‌ده.

- برو غازتو بچرون! این کارها از سر تو زیادیه.

بی‌کار/ عاطل‌وباطل بودن؛ ول گشتن

غاز چراندان؛ غازچرانی کردن

1- بعد از مرگ همسرش دوستان و خویشاوندان دوروبرش را می‌گرفتند تا تنها نماند و دچار غم‌وغصه نشود.

2- چندتا از آن وکلای چنانی و عدلیه‌چی‌های کذایی دوروبرش را گرفتند و چه وعده‌ها که ندادند.

(جمال‌زاده – تلخ و شیرین)

1- به‌شیوه‌های گوناگون از کسی حمایت کردن

2- به‌منظور سودجویی به کسی نزدیک شدن و او را احاطه کردن

دوروبر کسی را گرفتن

همچنین ← کسی را خر گیر آوردن

- این‌طور پیش برود، نه‌تنها آبروی چندین کرورساله‌ی من جلو سایر جک‌وجانورها می‌ریزد و دندان‌هایم را می‌شمرند، بلکه ممکن است خنجری از پشت به ما بزنند و نژاد برگزیده‌ی ما غزل خداحافظی را بخواند ...

(صادق هدایت- قضیه‌ی زیر بته)

- این یارو هم مثل اینکه دندون‌های ما رو شمرده. مرتب می‌آد اینجا و ما رو تلکه می‌کنه.

کسی را ساده/ نادان یافتن؛ از سادگی کسی سوء‌استفاده کردن؛ از ضعف‌ کسی آگاه بودن و از آن برای هدف‌های خود سود بردن

دندان‌[های] کسی را شمردن

آن‌قدر مهربانی کرد و آن‌قدر نازم را کشید که همه‌ی این‌ها را از دلم درآورد. 

(جلال آل احمد - زن زیادی)

کسی را ناز و نوازش کردن؛ کسی را بسیار عزیز داشتن

ناز کسی را کشیدن/ خریدن

این اصط. به‌طور معمول در حالت سوالی یا منفی و در هرحال به‌طنز و برای بیان این مفهوم به‌کار می‌رود که گوینده علاقه‌ی ویژه‌ای به مخاطب ندارد و رابطه‌شان بر پایه‌ی سود و حسابگرانه است.

به‌خیالت می‌رسه من عاشق چشم‌های بادومیت هستم؟ یه اردنگ روبه‌قبله بِهِت می‌زنم بری اونجا که عرب نی بندازه.

(صادق هدایت - علویه‌خانم)

سخت شیفته‌ی کسی بودن

عاشق چشم‌های بادامی/ چشم و ابروی کسی بودن

آن‌قدر مهربانی کرد و آن‌قدر نازم را کشید که همه‌ی این‌ها را از دلم درآورد. 

(جلال آل احمد - زن زیادی)

کسی را ناز و نوازش کردن؛ کسی را بسیار عزیز داشتن

ناز کسی را کشیدن/ خریدن

شانس آوردم که کلاه سرم بود و ضربه‌ی آن پاره آجر را گرفت وگرنه معلوم نیست که زنده می‌ماندم.

از شدت/ تاثیر ضربه‌ای کاستن

ضرب/ ضربه‌ی چیزی را گرفتن

- چندماهی بیشتر از زندگی زناشوییش نگذشته بود که در پی اختلاف با شوهر به خانه‌ی مادرش برگشت و بیخ گیس او ماند.

- این ماشین قراضه اصلا کار نمی‌کنه، بگیر و پول منو پس بده. مال بد بیخ ریش صاحبش.

خواستار نیافتن و نزد کسی ماندن/ به کسی تحمیل شدن

بیخ ریش/ گیس کسی ماندن

همچنین ←«خود را به کوچه‌ی علی چپ زدن»

- هر وقت سر بزنگاه به چیزی می‌رسیدم، خودم را می‌زدم به آن راه، یعنی چیزی ندیده‌ام.

(میرصادقی – بادها خبر از تغییر فصل می‌دادند)

- بازجو گفت: "خودت را به آن راه نزن، ما همه چیز را می‌دانیم."

وانمود کردن به ندیدن/ نشنیدن/ نفهمیدن چیزی

خود را به آن راه زدن

حالا دست پیش گرفته که پس نیفتد! همچین تنها به قاضی نرو، تا آن خدابیامرز زنده بود، به خونش تشنه بودی، حالا یکهو عزیز شد؟

(صادق هدایت – مرده‌خورها)

پیش‌دستی کردن؛ سبقت گرفتن؛ خود را حق‌به‌جانب نشان دادن

دست پیش [را] گرفتن

این اصط. که ریشه در تعصب دینی شیعیان و مخالفت آنان با اهل سنت در سده‌های پیش دارد، امروز به‌معنی عام مخالفت با گفته یا نقل‌قولی به‌کار می‌رود و با طنزی آمیخته است.

حتما راوی سنی بوده، من چنین حرفی نزدم.

این گفته/ این روایت درست یا قابل‌اعتماد نیست.

راوی سنی بوده.