استفاده‌کننده‌ی گرامی

این پایگاه اینترنتی برای گرد‌آوری اصطلاح‌های زبان فارسی و دری (فارسیِ رایج در افغانستان) بنیان‌گذاری شده است. برای هر اصطلاح:

- معنی یا معنی‌های آن و

- یک یا چند مثال داده می‌شود و

- تلاش می‌شود چگونگی پیدایش و دگرگونی آن پژوهش و ثبت شود.

شما می‌توانید

اصطلاح موردنظر خود را میان آنهایی که تاکنون وارد شده‌اند، بیابید.

برای این کار کلیدواژه (مدخل) یا یکی از واژه‌های تعیین‌کننده‌ی اصطلاح موردنظر خود را در بخش جستجو بنویسید و دستور جستجو بدهید.

اما شما می‌توانید با

- پیشنهادِ اصطلاح‌های تازه،

- پیشنهادِ تکمیل و اصلاحِ اصطلاح‌های موجود و

- نظرهای اصلاحی و تکمیلی خود

این فرهنگ را پربار‌تر و به بهتر شدن این پایگاه یاری کنید.

بهترین شیوه برای همکاری با پایگاه، نام‌نویسی در آن است .

لطفا پیش از پیشنهاد اصطلاح تازه، با استفاده از بخش جستجو مطمئن شوید که آن اصط. در فرهنگ موجود نیست.

پیشنهادهای داده‌شده پس از بررسی در فرهنگ وارد می‌شوند و در معرض استفاده‌ی همگان قرار می‌گیرند.

تازه‌ترین اصطلاح‌ها
توضیح مثال معنی اصطلاح

این ترکیب یک اصطلاح نیست، بلکه «تشبیه» است که یکی از صنایع ادبی است و تا جایی که می‌دانیم، در ادبیات فارسی تنها در قصیده‌ی یادشده‌ی انوری آمده است.

 گاو گردون هرگز اندر خرمن عمرت مباد

 تا مه نو کشت‌زار آسمان را هست داس

(انوری – قصاید)

 

کنایه‌ای برای ازبین رفتن چیز باارزشی در اثر بروز پدیده‌ای نامناسب و ناخوشایند

گاو اندر خرمن

همچنین ← «از خیر چیزی گذشتن»

و ← «قید چیزی را زدن»

یا تمام عمر از این حسرت به سختی جان بکن

یا که دندان طمع را از لب جانان بکن

(فروغی بسطامی)

 

- از این کار چیزی جز زحمت نصیب ما نخواهد شد. بهتر این است که دندان طمع رااز آن بکنیم.

از چیزی قطع امید/ چشم‌پوشی کردن

دندان طمع [را] از چیزی کندن/ کشیدن

- باید چاره‌ی درست و حسابی اندیشید، این کارها برای فاطی تنبان نمی‌شود.

- نامزدهای ریاست جمهوری در موقع انتخابات وعده‌های عالی و رنگارنگ به مردم می‌دهند، اما همه می‌دانند که این حرف‌ها برای فاطی تنبان نمی‌شود.

هنگام بی‌فایده بودن چیزی یا عملی نبودن سخنی گفته می‌شود؛

کنایه از این که آن چیز موضوع اصلی را حل نمی‌کند/ فایده‌‌ی عملی ندارد/ حاصلی به‌بار نمی‌آورد.

این ... برای فاطی تنبان/ تنبون/ تمبون نمی‌شود (غیرمودبانه)

 

همه می‌دانستند که این دو خانواده از دیرباز با یکدیگر خرده‌حسابی دارند و همیشه در انتظار فرصت برای انتقامند.

با کسی دشمنی [دیرین] داشتن

خرده‌حساب/ حساب‌خرده با کسی داشتن

علم چندان که بیشتر خوانی
چون عمل در تو نیست، نادانی
نه محقق بود نه دانشمند
چارپایی بر او کتابی چند
آن تهی مغز را چه علم و خبر
که بر او هیزم است یا دفتر

(گلستان سعدی)

- حضرت آقا یک عنوان دکتری را هم یدک می‌کشد، اما رفتارش مثل لات‌های چاله‌میدان است و به‌معنی واقعی کلمه، چارپایی است بر او کتابی چند.

 

کنایه از شخصی که درس خوانده اما رفتار ناشایستی دارد یا دانش عمومی ندارد.

چارپایی بر او کتابی چند

همچنین ← کسی آه ندارد که/ تا با ناله سودا کند

من، زن بیچاره‌ی داغ‌دیده که در هفت آسمان یک ستاره ندارم! توی این خانه پوست انداختم. دو روز دیگر سر سیاه زمستان ...

(صادق هدایت - زنده به‌گور)

بسیار بی‌نوا/ فقیر بودن

در هفت آسمان یک ستاره [هم] نداشتن

همچنین ← در هفت آسمان یک ستاره [هم] نداشتن

اما زن ناقص‌العقلم هر شب بنای سرزنش را گذاشته و می‌گفت: «هی برو زه زه زه سرِپا بنشین، خایه بلرزان، شب با ریش‌وپشم تارنکبوتی برگرد، درصورتی که همسایه‌مان حاج‌علی که یک‌سال پیش آه نداشت تا با ناله سودا کند، کم‌کم داخل آدم شده و بروبیایی پیدا کرده ...

(یکی بود یکی نبود – جمال زاده)

او بسیار فقیر/ بی‌چیز است

کسی آه ندارد که/ تا با ناله سودا کند

1- خواهش می‌کنم به نعل و به میخ نزنید و صریح بگوئید هدفتان از این ملاقات چیست.

2- هیچ‌وقت معلوم نمی‌شه این دوست عزیز طرف کیه، همیشه یکی به نعل می‌زنه و یکی به میخ.

1- موضع یا خط‌مشی روشن نداشتن؛ گفتار و کردار دوگانه داشتن؛ دوپهلو سخن گفتن؛ از بیان منظور خود پرهیز کردن

2- دوجانبه بازی کردن؛ با هردوطرف دعوا سازگاری داشتن

[یکی] به نعل و [یکی] به میخ زدن

همین که دختره با سینی چای به اطاق وارد شد و اول از همه به مادرم چای تعارف کرد، تا تهش را خواندم و فهمیدم زن‌ها چه نقشه‌ای با هم کشیده‌اند.

نکته‌ی اصلی و پنهانی موضوعی را دریافتن؛ به کنه مطلب پی بردن

تا تَه چیزی را خواندن

وقتی پرسیدم چرا در اعتصاب شرکت نکردی، جواب داد: "‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌برادر ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اینا قدرت دارن، هرکس جیک بزنه می‌اندازندش توی هلف‌دونی. با شاخ غول که نمی‌شه درافتاد".

به کار پرخطری دست زدن؛ خود را درگیرِ کار خطرناکی کردن

با شاخ گاو/ غول درافتادن

اشاره به این است که غوره باید طی فرایندی مدت‌دار، ابتدا مرحله‌ی رسیدن و انگور شدن را بگذراند تا بتواند به مویز یا کشمش تبدیل شود.

- این پسره هنوز غوره نشده می‌خواهد مویز شود.

- چون آینه نورخیز گشتی‌، احسنت                              چون اره به خلق تیز گشتی احسنت

در کفش ادیبان جهان کردی پای                                 غوره نشده مویز گشتی‌، احسنت

(ملک‌الشعرای بهار)

- با وجود جوانی و خامی ادعای دانایی کردن

- عجله و بی تابی برای رسیدن به جاه و پست و مقام و ثروت داشتن

غوره نشده می‌خواهد مویز شود

- درخت‌های بی‌زبون جلو چشم‌هامون از بین می‌رفتن، زانوی غم به بغل گرفته بودیم و هیچ کاری نمی‌تونسیم بکنیم. 

(جمال میرصادقی – آقا، آقا – از برگزیده‌ی داستان‌های کوتاه)

- به خودم گفتم، تا کِی می‌خوای زانوی غم بغل کنی و اینجا بشینی؟ پا شو و با واقعیت زندگیت روبرو شو!

 

 

 

بسیار اندوهگین بودن؛ غصه‌دار بودن

زانوی غم به بغل گرفتن/ بغل کردن

 

 

همچنین ← «قیافه گرفتن»؛

← «طاقچه بالا گذاشتن»؛

← «به خود باد کردن»

از وقتی کارمند دولت شده بود، رفتارش عوض شده بود و خودش را برای ما می‌گرفت.

فخر فروختن؛ افاده فروختن؛ ناز و تکبر کردن

خود را گرفتن

 

1- بعد از عمری خواستیم، خونه رو رنگ کنیم تا از اون وضع دربیاد، اما اوستای نقاش شاشید به خونه.

2- همین‌که حضرات خواستند در حضور خبرنگاران شروع به تبلیغ برای خودشان بکنند، بلند شد و با افشاگری‌هایش به هیکل همه‌شان شاشید.

1- چیزی را خراب کردن

2- کسی/ چیزی را بی‌آبرو/ رسوا کردن

شاشیدن به چیزی؛

شاشیدن به هیکل کسی (غیرمودبانه)

با سوال‌پیچ کردن و نشان دادن بی‌سوادی او به جمع، حسابی پنبه‌اش را زد.

عیب و نقص کسی/ چیزی را گفتن و او را نزد دیگران بی‌اعتبار کردن؛ بطلان عقاید کسی را ثابت کردن

پنبه‌ی کسی/ چیزی را زدن

همچنین ← «شپش کسی منیژه خانم است»

و ← «کسی به کونش می‌گوید بو می‌دهی، دنبال من نیا»

← «پشت چشم نازک کردن»

- حالا که خرش از پل گذشته، برای ما پشت چشم نازک می‌کند و طاقچه‌بالا می‌گذارد.

- هروقت باباش با اون ماشینش می‌اومد جلوی مدرسه، اونم پیش بچه‌ها خودی می‌گرفت و طاقچه‌بالا می‌ذاشت.

 

فخر فروختن؛ افاده/ تکبر نشان دادن؛ خود را بالاتر از کسی دانستن؛ ناز کردن

طاقچه‌بالا گذاشتن

- به ما چه؟ زِ هرطرف شود کشته سود اسلام است. هر کسی میان این معرکه باید کلاه خودش را دودستی نگه‌دارد.

(صادق هدایت – حاجی  آقا)

 

- تو برو کلاه خودت را بپا که باد نبردش، دیگران خودشان بهتر می‌دانند چه‌طور از خودشان مواظبت کنند.

در درجه‌ی اول مواظب خود / اموال خود/ سود خود بودن

کلاه خود را پاییدن/ مواظب بودن که آن را باد نبرد؛ کلاه خود را دودستی چسبیدن/ نگه‌داشتن

بچه‌های تخس مرد کم‌عقلی را در میدانگاهی محله وادار به رقصیدن کرده بودند و دستجمعی این شعر را می‌خواندند:

خرسو به رقص آوردم

دُمشو به دست آوردم

کسی را به کارهای خنده‌دار واداشتن و مورد تمسخر و بازیچه قرار دادن

خرس را به رقص [در]آوردن (توهین‌آمیز)

آقا این‌ها کاری برای ما نمی‌کنند، باید خودمان آستین‌ها را بالا بزنیم و دست‌به‌کار شویم.

آماده‌ی انجام کاری شدن؛ همت کردن

آستین‌[ها را] بالا زدن

 

مگر من چه هیزم تری به این‌ها فروخته‌ام که این‌طور با من رفتار می‌کنند؟

به کسی بدی/ دشمنی کردن و در نتیجه دشمنی او را برانگیختن

هیزم تر به کسی فروختن