استفاده‌کننده‌ی گرامی

این پایگاه اینترنتی برای گرد‌آوری اصطلاح‌های زبان فارسی و دری (فارسیِ رایج در افغانستان) بنیان‌گذاری شده است. برای هر اصطلاح:

- معنی یا معنی‌های آن و

- یک یا چند مثال داده می‌شود و

- تلاش می‌شود چگونگی پیدایش و دگرگونی آن پژوهش و ثبت شود.

شما می‌توانید

اصطلاح موردنظر خود را میان آنهایی که تاکنون وارد شده‌اند، بیابید.

برای این کار کلیدواژه (مدخل) یا یکی از واژه‌های تعیین‌کننده‌ی اصطلاح موردنظر خود را در بخش جستجو بنویسید و دستور جستجو بدهید.

اما شما می‌توانید با

- پیشنهادِ اصطلاح‌های تازه،

- پیشنهادِ تکمیل و اصلاحِ اصطلاح‌های موجود و

- نظرهای اصلاحی و تکمیلی خود

این فرهنگ را پربار‌تر و به بهتر شدن این پایگاه یاری کنید.

بهترین شیوه برای همکاری با پایگاه، نام‌نویسی در آن است .

لطفا پیش از پیشنهاد اصطلاح تازه، با استفاده از بخش جستجو مطمئن شوید که آن اصط. در فرهنگ موجود نیست.

پیشنهادهای داده‌شده پس از بررسی در فرهنگ وارد می‌شوند و در معرض استفاده‌ی همگان قرار می‌گیرند.

تازه‌ترین اصطلاح‌ها
توضیح مثال معنی اصطلاح

همین که دختره با سینی چای به اطاق وارد شد و اول از همه به مادرم چای تعارف کرد، تا تهش را خواندم و فهمیدم زن‌ها چه نقشه‌ای با هم کشیده‌اند.

نکته‌ی اصلی و پنهانی موضوعی را دریافتن؛ به کنه مطلب پی بردن

تا تَه چیزی را خواندن

وقتی پرسیدم چرا در اعتصاب شرکت نکردی، جواب داد: "‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌برادر ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اینا قدرت دارن، هرکس جیک بزنه می‌اندازندش توی هلف‌دونی. با شاخ غول که نمی‌شه درافتاد".

به کار پرخطری دست زدن؛ خود را درگیرِ کار خطرناکی کردن

با شاخ گاو/ غول درافتادن

اشاره به این است که غوره باید طی فرایندی مدت‌دار، ابتدا مرحله‌ی رسیدن و انگور شدن را بگذراند تا بتواند به مویز یا کشمش تبدیل شود.

- این پسره هنوز غوره نشده می‌خواهد مویز شود.

- چون آینه نورخیز گشتی‌، احسنت                              چون اره به خلق تیز گشتی احسنت

در کفش ادیبان جهان کردی پای                                 غوره نشده مویز گشتی‌، احسنت

(ملک‌الشعرای بهار)

- با وجود جوانی و خامی ادعای دانایی کردن

- عجله و بی تابی برای رسیدن به جاه و پست و مقام و ثروت داشتن

غوره نشده می‌خواهد مویز شود

- درخت‌های بی‌زبون جلو چشم‌هامون از بین می‌رفتن، زانوی غم به بغل گرفته بودیم و هیچ کاری نمی‌تونسیم بکنیم. 

(جمال میرصادقی – آقا، آقا – از برگزیده‌ی داستان‌های کوتاه)

- به خودم گفتم، تا کِی می‌خوای زانوی غم بغل کنی و اینجا بشینی؟ پا شو و با واقعیت زندگیت روبرو شو!

 

 

 

بسیار اندوهگین بودن؛ غصه‌دار بودن

زانوی غم به بغل گرفتن/ بغل کردن

 

 

همچنین ← «قیافه گرفتن»؛

← «طاقچه بالا گذاشتن»؛

← «به خود باد کردن»

از وقتی کارمند دولت شده بود، رفتارش عوض شده بود و خودش را برای ما می‌گرفت.

فخر فروختن؛ افاده فروختن؛ ناز و تکبر کردن

خود را گرفتن

 

1- بعد از عمری خواستیم، خونه رو رنگ کنیم تا از اون وضع دربیاد، اما اوستای نقاش شاشید به خونه.

2- همین‌که حضرات خواستند در حضور خبرنگاران شروع به تبلیغ برای خودشان بکنند، بلند شد و با افشاگری‌هایش به هیکل همه‌شان شاشید.

1- چیزی را خراب کردن

2- کسی/ چیزی را بی‌آبرو/ رسوا کردن

شاشیدن به چیزی؛

شاشیدن به هیکل کسی (غیرمودبانه)

با سوال‌پیچ کردن و نشان دادن بی‌سوادی او به جمع، حسابی پنبه‌اش را زد.

عیب و نقص کسی/ چیزی را گفتن و او را نزد دیگران بی‌اعتبار کردن؛ بطلان عقاید کسی را ثابت کردن

پنبه‌ی کسی/ چیزی را زدن

همچنین ← «شپش کسی منیژه خانم است»

و ← «کسی به کونش می‌گوید بو می‌دهی، دنبال من نیا»

← «پشت چشم نازک کردن»

- حالا که خرش از پل گذشته، برای ما پشت چشم نازک می‌کند و طاقچه‌بالا می‌گذارد.

- هروقت باباش با اون ماشینش می‌اومد جلوی مدرسه، اونم پیش بچه‌ها خودی می‌گرفت و طاقچه‌بالا می‌ذاشت.

 

فخر فروختن؛ افاده/ تکبر نشان دادن؛ خود را بالاتر از کسی دانستن؛ ناز کردن

طاقچه‌بالا گذاشتن

- به ما چه؟ زِ هرطرف شود کشته سود اسلام است. هر کسی میان این معرکه باید کلاه خودش را دودستی نگه‌دارد.

(صادق هدایت – حاجی  آقا)

 

- تو برو کلاه خودت را بپا که باد نبردش، دیگران خودشان بهتر می‌دانند چه‌طور از خودشان مواظبت کنند.

در درجه‌ی اول مواظب خود / اموال خود/ سود خود بودن

کلاه خود را پاییدن/ مواظب بودن که آن را باد نبرد؛ کلاه خود را دودستی چسبیدن/ نگه‌داشتن

همچنین ← «از خیر چیزی گذشتن»

و ← «قید چیزی را زدن»

از این کار چیزی جز زحمت نصیب ما نخواهد شد. بهتر این است که دندان طمع رااز آن بکنیم.

از چیزی قطع امید/ چشم‌پوشی کردن

دندان طمع [را] از چیزی کندن/ کشیدن

بچه‌های تخس مرد کم‌عقلی را در میدانگاهی محله وادار به رقصیدن کرده بودند و دستجمعی این شعر را می‌خواندند:

خرسو به رقص آوردم

دُمشو به دست آوردم

کسی را به کارهای خنده‌دار واداشتن و مورد تمسخر و بازیچه قرار دادن

خرس را به رقص [در]آوردن (توهین‌آمیز)

آقا این‌ها کاری برای ما نمی‌کنند، باید خودمان آستین‌ها را بالا بزنیم و دست‌به‌کار شویم.

آماده‌ی انجام کاری شدن؛ همت کردن

آستین‌[ها را] بالا زدن

 

مگر من چه هیزم تری به این‌ها فروخته‌ام که این‌طور با من رفتار می‌کنند؟

به کسی بدی/ دشمنی کردن و در نتیجه دشمنی او را برانگیختن

هیزم تر به کسی فروختن

همچنین ← «کاسه[و]‌کوزه‌ها/ کاسه[و]‌کوزه‌ی چیزی را سرِ کسی شکستن»

- به‌خیالت من خرم؟ بعد در اطاق را به‌رویم بستی تا چیزها را زیرورو بکنی، حالا همه‌ی کاسه و کوزه‌ها را سرِ من می‌شکنی؟

(صادق هدایت – مرده‌خورها)

- خودشان بریدند و خودشان دوختند، بعد که گندِ کار درآمد، خودشان را کشیدند کنار و همه‌ی کاسه‌کوزه‌ها سرِ من بدبخت شکستند.

تقصیر چیزی به‌ گردن کسی افتادن

کاسه[و]‌کوزه‌ها/ سرِ کسی شکستن

1- یک‌عمره که داره مثل سگ پاسوخته می‌دوه و خودش هم نمی‌دونه دنبال چی می‌گرده.

2- چه خبرته، چرا مثل سگ سوزن‌خورده صبح تا شب می‌دوی؟ بالاخره قرار بگیر، ببینم چه‌کار می‌شه کرد!

1- مانند شخص هرزه‌گرد و دربه‌در، بی‌هدف این‌طرف و آن‌طرف رفتن

2- کنایه از کسی که بی‌تاب و ناآرام باشد

مثل سگ پاسوخته/ سگ سوزن‌خورده این‌طرف و آن‌طرف رفتن/ دویدن (توهین‌آمیز)

 

از من که گذشته، من آردم را بیختم و الکم رار آویختم. اما تو برو فکر خودت را بکن، تا مشدی زنده بود ...

(صادق هدایت – مرده‌خورها)

وظایف خود را در زمان خود انجام دادن و دیگر موظف یا توانا به انجام دادن کاری نبودن

آرد خود را بیختن و الک خود را آویختن

دلمون خوش بود که بین همه‌ی این جماعت، این یکی آدم درست‌وحسابی و راستگوییه که این هم توزرد از آب دراومد.

در عمل نامرغوب‌تر/ بدتر/ کم‌ارزش‌تر از آنچه که انتظار می‌رفت خود را نشان دادن؛

برخلاف انتظار، تقلبی/ قلابی/ به‌دردنخور از کار درآمدن

توزرد [از آب/ از کار] درآمدن

من، زن بیچاره‌ی داغ‌دیده که در هفت آسمان یک ستاره ندارم، دو روز دیگر سر سیاه زمستان ...

 (صادق هدایت – مرده‌خورها)

بی‌نوا/ فقیر بودن

در/ توی هفت آسمان یک ستاره نداشتن

بنا به روایت‌، پس از کشته شدن عثمان خلیفه‌ی سوم مسلمانان و به خلافت رسیدن علی، داماد و پسرعموی محمد، معاویه که با او مخالف بود، پیراهن خون‌آلود عثمان را در مسجد آویخت و علی را قاتل او معرفی کرد. این عمل نزد شیعیان که به حقانیت علی باور دارند، تنها بهانه‌ای برای شوراندن مردم علیه او بود.

- حالا صلاح است که اقدامات رضاخان را پیرهن عثمان بکنیم و  به او فحش بدهیم و ناسزا بگوییم.

(صادق هدایت  - حاجی‌آقا)

 

- به‌نظر من این حرف کاملا مضحک و بی‌اساس بود، اما جرجاانی گفت که ممکن است از راه بدجنسی مثلا یک محاکمه‌ی عقب‌افتاده یا موضوعی را پیرهن عثمان بکنند.

 (نامه‌های صادق هدایت به حسن شهید نورایی)

چیزی را برای رسوا کردن یا زیر فشار قرار دادن کسی بهانه کردن

چیزی را پیراهن عثمان کردن

خوب، خوب، واسه‌ی من بی‌خود خط‌ ونشون نکش! کسی از تو واهمه نداره، ... 

(صادق هدایت  - علویه خانم)

کسی را تهدید کردن

برای کسی خط ‌‌ونشان کشیدن