استفاده‌کننده‌ی گرامی

این پایگاه اینترنتی برای گرد‌آوری اصطلاح‌های زبان فارسی و دری (فارسیِ رایج در افغانستان) بنیان‌گذاری شده است. برای هر اصطلاح:

- معنی یا معنی‌های آن و

- یک یا چند مثال داده می‌شود و

- تلاش می‌شود چگونگی پیدایش و دگرگونی آن پژوهش و ثبت شود.

شما می‌توانید

اصطلاح موردنظر خود را میان آنهایی که تاکنون وارد شده‌اند، بیابید.

برای این کار کلیدواژه (مدخل) یا یکی از واژه‌های تعیین‌کننده‌ی اصطلاح موردنظر خود را در بخش جستجو بنویسید و دستور جستجو بدهید.

اما شما می‌توانید با

- پیشنهادِ اصطلاح‌های تازه،

- پیشنهادِ تکمیل و اصلاحِ اصطلاح‌های موجود و

- نظرهای اصلاحی و تکمیلی خود

این فرهنگ را پربار‌تر و به بهتر شدن این پایگاه یاری کنید.

بهترین شیوه برای همکاری با پایگاه، نام‌نویسی در آن است .

لطفا پیش از پیشنهاد اصطلاح تازه، با استفاده از بخش جستجو مطمئن شوید که آن اصط. در فرهنگ موجود نیست.

پیشنهادهای داده‌شده پس از بررسی در فرهنگ وارد می‌شوند و در معرض استفاده‌ی همگان قرار می‌گیرند.

تازه‌ترین اصطلاح‌ها
توضیح مثال معنی اصطلاح

1- باز هم گلی گوشه‌ی جمال شما که گاهی سری به ما می‌زنید! بقیه‌ی دوستان قدیم همگی ما را فراموش کرده‌اند.

2- گلی به جمالتان! از دست شما جونم‌مرگ شده‌ها دو روز دیگر ما باید سفیل و سرگردان سر به بیابان بگذاریم.

(صادق هدایت - قضیه‌ی نمک ترکی)

1- آفرین بر آن شخص؛ دستش درد نکند

2- (با طنز) برای ریشخند کردن/ تقبیح کسی به‌کار می‌رود

گلی به [گوشه‌ی] جمال کسی

 

... نکنه تو هم مزاجت شیرخشتی باشه که پشتی این ذلیل‌مرده رو می‌کنی؟

(صادق هدایت – علویه خانم)

 

در باب حوروغلمان احادیث و اخبار زیادی شنیده بودم ... غلمان را به غلمان‌پسندهای شیرخشتی‌مزاج وامی‌گذارم ولی  ...

(محمدعلی جمال‌زاده – صحرای محشر)

 

هم‌جنس‌گرا بودن

شیرخشتی مزاج بودن؛ مزاج شیرخشتی داشتن

در آسیاب‌های آبی قدیمی زنگوله‌ای به سنگِ رویی آسیاب وصل می‌کردند که با چرخیدن سنگ زنگوله به صدا درمی‌آمد. گندم را در مخزنی می‌ریختند و  آرام‌آرام گندم از مخزن وارد محفظه‌ای در وسط سنگ می‌شد و با چرخیدن سنگ رویی، گندم وسط سنگ‌ها می‌رفت و تبدیل به آرد می‌شد. وقتی گندم بین سنگ‌ها نبود، صدای زنگوله به دلیل تند چرخیدن فرق می‌کرد و به همین دلیل یک نفر باید گوش به زنگ بود تا به‌موقع گندم لازم را بریزد. اصطلاح گوش به زنگ بودن ناظر بر همین موضوع است.

فخری ... نشست روبه‌روی آینه، گوش‌به‌زنگِ کمترین صدای پای اتاق بالایی تا شاید باز شازده خلقش تازه شود.

(هوشنگ گلشیری- شازده احتجاب)

مراقب/ چشم‌به‌راه/ مترصد چیزی بودن

گوش به‌زنگ بودن

 

در زمان‌های قدیم، بعضی از تبهکاران نعل وارونه یا برعکس به‌پای چارپای خود می‌زدند تا مردم با دیدن اثر سم آن روی زمین، گمراه شوند و گمان کنند که سوار به جهت مخالف رفته است. همین ترفند گاه در جنگ‌ها نیز به‌کار می‌رفت.

همچنین ← «ایز گم کردن» و «رد گم کردن»

شعارهای ضدآمریکایی بعضی از حکام کشورهای جهان سوم نعل وارونه زدن است، وگرنه همه می‌دانند که این‌ها بدون اجازه‌ی اربابانشان آب نمی‌خورند.

فریب‌کاری کردن؛ پنهان‌کاری کردن؛ برای فریب دیگران خلاف نیت خود رفتار کردن؛ رد گم کردن

نعل وارونه/ وارو زدن

گاوبندی که در اصل به‌معنی کار روی زمین با گاو بوده است، با گذشت زمان به‌نوعی قرارداد میان مالک و کشاورز اطلاق شد که به‌موجب آن، کشاورز اجازه می‌یابد مقداری از زمینِ متعلق به مالک را هرساله کشت کند و پولی به‌نام بهره‌ی مالکانه به مالک بپردازد. اما  بعضی از مباشران و مامورانِ گرفتن بهره‌ی مالکانه برای کسب سود بیشتر، با بعضی از خوش‌نشین‌های طرف قرارداد شریک می‌شدند و برای پایین آوردن میزان بهره‌ی مالکانه، مساحت زمین را کمتر از واقع تعیین می‌کردند. به‌این ترتیب، اصطلاح گاوبندی به‌معنی مجازی «ساخت‌وپاخت» رواج  یافت.

- حاجی بعد از آنکه با صاحبان کارخانه‌های آنجا، به‌قول خودش گاب‌بندی کرد، به حساب‌سوخته‌هایش رسیدگی کرد و در سیاست خود تجدیدنظر نمود.

(صادق هدایت – حاجی آقا)

- مثل روز روشن بود که اعضای کمیسیون با مدیر آن شرکت گاوبندی کرده‌اند. این‌ها تا سبیلشان چرب نشود، قراردادی با کسی نمی‌بندند.

تبانی؛ بندوبست؛ قرارومدار پنهانی؛

همدستی پنهانی برای استفاده‌ی غیرقانونی؛ ساخت‌وپاخت

گاوبندی

- اگر این موضوع برملا شود، آبروریزی به‌بار می‌آورد، همان بهتر که لایش را درز بگیریم.

- روزنامه‌ها و مجله‌های بازاری هر روز ماجراهای مربوط به قتل زن خودفروشی به‌نام فلور آغاسی را با آب‌وتاب می‌نوشتند، اما همین‌که معلوم شد ماجرا با دربار ارتباط دارد، خودشان موضوع را درز گرفتند و خبر داغ دیگری را به‌جای آن عنوان کردند.

از چیزی صحبت به‌میان نیاوردن؛

به چیزی پایان دادن؛

موضوعی را کوتاه/ مختصر کردن/ ناتمام گذاشتن/ پیگیری نکردن

 

[لای] چیزی را درز گرفتن

 

- این پسره برای لای جرز خوبه، هیچ کاری ازش نمی‌آد.

-من اگر از پس یک جوجه زن برنیایم باید لای جرزم بگذارند.

(جعفر شهری - شکر تلخ)

مهمل/ نالایق/ بی خاصیت بودن؛ به‌درد کاری نخوردن

برای لای جرز خوب بودن؛ به‌درد لای جرز خوردن؛

کسی را باید لای جرز گذاشت

به‌روایتی این اصط. به آیین شراب‌خواری در حضور پادشاهان ساسانی بازمی‌گردد. پیمانه‌های شراب از شاخ گاو یا بزکوهی و بدون پایه بودند به‌طوری که قرار دادن آن‌ها روی میز ممکن نبود و شراب می‌بایست به‌یک جرعه نوشیده می‌شد. هریک از حاضران پیمانه‌ای مخصوص داشت که به‌میزان توان باده‌گساری او، خطی در داخل آن کشیده شده بوده و ساقی برای او تا همان خط شراب می‌ریخت. بعدها به‌تدریج همه‌ی پیمانه‌ها با هفت خط درجه‌بندی شدند ... بودند کسانی که تا هفت خط شراب می‌نوشیدند بی آنکه آثار مستی در آن‌ها پیدا شود. این‌ها را هفت‌خط می‌نامیدند. این اصط. به‌مرور زمان معنی کنونی را یافته است.

- طرف از آن هفت‌خط‌های روزگار بود، باید تمام حواسم را جمع می‌کردم که سرم کلاه نگذارد.

- خود او هرگز طاقت نداشت با این دلال‌های هفت‌خط بازار حتا یک ساعت جوال برود.

(جلال آل احمد – سه‌تار)

حیله‌گر/ مکار/ حقه‌باز/ کلک‌باز بودن

هفت‌خط بودن

 

 

حاجی از بچگی پیش دکاندارها و تاجرهای متعددی پادویی کرده و همه‌ی فوت‌وفن کاسبی را یاد گرفته بود ... معروف بود که از آب کره می‌گیرد.

- با وجودی که پولش با پارو بالا می‌رفت، از اونا بود که از آب روغن می‌گرفت.

(صادق هدایت – علویه‌خانم)

در سودجویی و مال‌اندوزی چیره‌دست بودن؛

بسیار زرنگ/ زیرک بودن و از هر موقعیتی به‌نفع خود بهره‌برداری مالی کردن

از آب کره/ روغن گرفتن

همیشه پیش مشتری‌ها به خدا و پیغمبر قسم می‌خوره که یک قرون هم در این معامله سود نمی‌بره و شریکش رو هم که اونجا ایستاده شاهد می‌آره. خوب دیگه، به روباه گفتن شاهدت کیه، گفت دمم.

هنگامی گفته می‌شود که کسی برای اثبات گفته‌ی خویش، شخص وابسته به خود یا کسی را که خود نفعی در آن موضوع دارد، در مقام شاهد عنوان می‌کند.

به روباه گفتند شاهدت کیست، گفت دُمم.

- مردم را به‌جان یکدیگر می‌اندازند و از آب گل‌آلود ماهی می‌گیرند.

- اما کسان دیگری هم هستند که در کمین نشسته‌اند و همین‌که اوضاع آشفته شود، بلافاصله دست‌به‌کار می‌شوند تا از آب گل‌آلود ماهی بگیرند.

از اوضاع آشفته بهره‌برداری/سوءاستفاده کردن

از آب گل‌آلود ماهی گرفتن

همچنین ← فلنگ را بستن

- اگه دیدی هوا پسه، بزن به‌چاک و پشت سرتو هم نگاه نکن.

- اگر دیدی یک جا خواروخفیف شدی، زود فلنگ را ببند، بزن به چاک، برو به جای دیگر.

(جعفر شهری – شکر تلخ)

گریختن؛ فرار کردن؛

بی‌سروصدا/ پنهانی فرار کردن؛ گم‌وگور شدن

به‌چاک زدن؛

به‌چاک جعده زدن (عامیانه)

این اصط. ریشه در داستانی از دفتر دوم مثنوی دارد:

شخص خفت و خرس می‌راندش مگس

وز ستیز آمد مگس زو باز پس

چند بارش راند از روی جوان

آن مگس زو باز می‌آمد دوان

خشمگین شد با مگس خرس و برفت

بر گرفت از کوه سنگی سخت زفت

سنگ آورد و مگس را دید باز

بر رخ خفته گرفته جای و ساز

بر گرفت آن آسیا سنگ و بزد

بر مگس تا آن مگس وا پس خزد

سنگ روی خفته را خشخاش کرد

این مثل بر جمله عالم فاش کرد

مهر ابله مهر خرس آمد یقین

کین او مهرست و مهر اوست کین

- با دوستی خاله‌خرسه‌اش باعث شد که از کار بی‌کار شوم.

- این کاری که شما می‌کنید، دوستی خاله‌خرسه است. بگذارید پسره زندگی‌اش را بکند

کنایه از دوستی شخص نادانی که به خاطر نادانی‌اش باعث زیان دیگری شود

دوستی خاله‌خرسه

 

ریشه‌ی این اصط. در حکایت زیر از دفتر چهارم مثنوی است

آن یکی در وقت استنجا بگفت//که مرا با بوی جنت دار جفت

گفت شخصی خوب وِرد آورده‌ای// لیک سوراخ دعا گم کرده‌ای

توضیح: شخصی به‌هنگام استنجا (طهارت گرفتن بعد از قضای حاجت) به جای خواندن دعای ویژه‌ی این کار (خدایا کثافات جسمی را از خودم پاک کردم، بادا که پلیدی معنوی هم از من پاک گردد)، به‌اشتباه دعای شستن بینی را می‌خوانده (خدایا من بینی جسمی‌ام را می‌شویم، بادا که بینی روحی‌ام نیز پاک شود تا بوی بهشت به مشامم برسد) و دیگری به او گفت: دعا را خوب می‌‌خوانی، اما سوراخ دعا را گم کرده‌ای!

 (برگرفته از: علی اکبر دهخدا - امثال و حکم، جلد 2)

1- گفتم حضرت آقا، مثل اینکه سوراخ دعا رو گم کردین، از من چیزی به شما نمی‌ماسه. خدا روزی شما رو جای دیگه حواله کنه.

- اگر خیال می‌کنی که با این حقه‌بازی‌ها و گربه‌رقصانی‌ها بتوانی سر مرا شیره بمالی، سوراخ دعا را گم کرده‌ای.

 (محمدعلی جمال‌زاده – سروته یک کرباس)

2- تو نباید این حرف‌ها را اونجا در حضور جمع می‌زدی، به‌نظر می‌رسه که سوراخ دعا رو گم کرده باشی.

1- به راه خطا رفتن؛ اشتباه کردن؛ راه‌ ورمز موفقیت/ رسیدن به هدف را ندانستن

2- گفتن حرفی که کم‌ترین ارتباطی با موضوع گفتگو نداشته باشد

سوراخ دعا را گم کردن

 

 

 

دلمان خوش بود که بین همه‌ی این جماعت، این یکی آدمی راستگو و درست‌وحسابی است. ولی این هم توزرد از آب درآمد.

برخلاف انتظار، تقلبی/ قلابی/ به‌دردنخور از کار درآمدن؛

در عمل نامرغوب‌تر/ بدتر/ کم‌ارزش‌تر از آنچه که انتظار می‌رفت خود را نشان دادن

توزرد [از آب/ از کار] درآمدن

از وقتی وضع مالیش خراب شده، دیگر نه در بازر کسی خطش را می‌خواند و نه در خانواده.

از کسی حرف‌شنوی داشتن/ اطاعت کردن؛

به دستور/ درخواست کسی ترتیب اثر دادن

خط کسی را خواندن

- چه خبره؟ چرا داد و فریاد راه می‌اندازی؟ مثل اینکه دیواری کوتاه‌تر از دیوار این پیرزن بیچاره ندیدی!

- دیواری از دیوار من کوتاه‌تر گیر نیاوردند و کاسه‌وکوزه‌ها را سرمن خراب کردند.

کسی را ضعیف/ بی‌دفاع/ ناتوان دیدن

دیواری کوتاه‌تر از دیوار کسی ندیدن/ پیدا نکردن/ گیر نیاوردن

دیشب کدام گور رفته بودی؟ من خبرش را دارم ... کرم از خود درخت است، پس خودت خارشتک داشتی!

(صادق هدایت - علویه خانم)

کنایه از این‌که مقصر اصلی خود شخص است/ عیب از خودِ اوست/ علت فساد در درون خود اوست نه در بیرون

کرم از خود درخت بودن

همچنین ← «آب دریا به غربال پیمودن»

و نیز ← «آب در هاون کوبیدن/ سودن»

با قضاوقدر طرف شدن، به‌جنگ شاخ گاو رفتن و بخیه به آب‌دوغ زدن است.

(جمال‌زاده - صحرای محشر)

کار بیهوده و بی‌نتیجه انجام دادن؛ زحمت بیهوده کشیدن

بخیه به/ بر آب‌دوغ زدن (عامیانه)

- طمع از خیر کسان ببُرید تا به ریش مردم توانید خندید.

(رساله‌ی صدپند – عبید زاکانی)

 

- اموال مردم را بالا کشیدند و به ریش ملت هم خندیدند.

کسی را مسخره کردن؛ به نادانی/ ناشی‌گری کسی خندیدن

به ریش کسی خندیدن