استفاده‌کننده‌ی گرامی

این پایگاه اینترنتی برای گرد‌آوری اصطلاح‌های زبان فارسی و دری (فارسیِ رایج در افغانستان) بنیان‌گذاری شده است. برای هر اصطلاح:

- معنی یا معنی‌های آن و

- یک یا چند مثال داده می‌شود و

- تلاش می‌شود چگونگی پیدایش و دگرگونی آن پژوهش و ثبت شود.

شما می‌توانید

اصطلاح موردنظر خود را میان آنهایی که تاکنون وارد شده‌اند، بیابید.

برای این کار کلیدواژه (مدخل) یا یکی از واژه‌های تعیین‌کننده‌ی اصطلاح موردنظر خود را در بخش جستجو بنویسید و دستور جستجو بدهید.

اما شما می‌توانید با

- پیشنهادِ اصطلاح‌های تازه،

- پیشنهادِ تکمیل و اصلاحِ اصطلاح‌های موجود و

- نظرهای اصلاحی و تکمیلی خود

این فرهنگ را پربار‌تر و به بهتر شدن این پایگاه یاری کنید.

بهترین شیوه برای همکاری با پایگاه، نام‌نویسی در آن است .

لطفا پیش از پیشنهاد اصطلاح تازه، با استفاده از بخش جستجو مطمئن شوید که آن اصط. در فرهنگ موجود نیست.

پیشنهادهای داده‌شده پس از بررسی در فرهنگ وارد می‌شوند و در معرض استفاده‌ی همگان قرار می‌گیرند.

تازه‌ترین اصطلاح‌ها
توضیح مثال معنی اصطلاح

- با این حرف‌ها آب توی گوش مردم بیچاره می‌کنند.

- تصور می‌کردند که به‌همین مفتی‌ها می‌توانند آب تو[ی] گوش عالم‌الغیب والشهاده کرده کلاه به سرش بگذارند.

(جمال‌زاده – صحرای محشر)

گول زدن/ اغفال کردن کسی

آب در/ توی گوش کسی کردن

همچنین ← «جُل خود را از آب کشیدن»

سرها را نزدیک آورده، پچ‌پچ‌کنان مشغول نجوا و تبانی و در تلاش بودند که دیگران را زیر پا گذاشته، در بیرون کشیدن گلیم خود از آب، تمهیدات و لطایف‌الحیلی به‌خرج بدهند ...

(جمال‌زاده – صحرای محشر)

 

هرکس می‌خواهد در میان این هرج‌ومرج و بخوروبچاپ، به‌بهانه‌ی این‌که از نان خوردن نیفتیم، گلیم خودش را از آب بیرون بکشد.

(صادق هدایت – حاجی آقا)

خود را از گرفتاری/ مخمصه/ مضیقه نجات دادن؛ راهی برای رفع مشکل خود یافتن

گلیم خود را از آب [بیرون] کشیدن

 

شجاع ‌السلطنه پسر فتحعلی ‌شاه، زمانى که حاکم کرمان بود، برای خوشمزه ‌ترشدن کباب، پخت کباب با چوب انار را باب کرد و وقتی میل به کباب داشتT به نوکرها می‌گفت: طوری کباب را بگردانید که نه سیخ بسوزد نه کباب. این دستور او بعدها به‌تدریج به اصطلاح تبدیل شد و معنی امروزی را یافت.

آقایان، ما نباید تصمیمی بگیریم که یک‌طرف ماجرا را از زندگی ساقط کند. یک سیاست‌مدار همیشه باید مراقب باشد که نه سیخ بسوزد، نه کباب.

کنایه از رعایت حد وسط/ از اینکه روشی/ روش معتدلی درپیش گرفته شود تا هیچ‌یک از طرف‌‌ها زیان نکنند/ راضی باشند

نه سیخ بسوزد [و] نه کباب

- زبونم مو درآورد ازبس که گفتم بچه‌جون بشین درس بخون. اما از این گوش می‌شنوه و از اون گوش به‌در می‌کنه.

- تو می‌توانی این‌قدر موعظه کنی تا زبانت مو درآورد، اما امروزه گوش کسی به این حرف‌ها بدهکار نیست.

بارها تکرار کردن بی‌نتیجه‌ی چیزی

زبان کسی مو درآوردن

 

در این‌گونه کشورها با عوض شدن رئیس جمهور یا دولت هیچ تغییر اساسی روی نمی‌دهد. خر همان خر است، فقط پالانش عوض شده.

هنگامی گفته می‌شود که ظاهر کسی یا چیزی عوض شود، اما هنوز همان ویژگی‌های پیشین را داشته باشد.

خر همان خر است؛ پالانش عوض شده. (توهین‌آمیز)

صغرا و کبرا در منطق دو مقدمه‌ی یک قضیه‌اند که از مقابله‌ی آن‌ها نتیجه‌ای به‌دست می‌آید. صغرا مقدمه‌ی اول و کبرا مقدمه‌ی دوم است.

- خان‌عمو به‌قدری صغراوکبرا چید که خودش هم موضوع اصلی را فراموش کرد.

- بسیار خوب، همه‌ی آنچه که تا حالا فرمودید، صغراوکبرای قضیه بود، حالا لطفا به اصل قضیه بپردازید. 

برای رسیدن به نتیجه‌ی موردنظر مقدمه‌چینی کردن

صغراوکبرا/ صغرا و کبرا چیدن

این اصطلاح در خراسان رایج و دراصل به‌معنی امکان یافتن است اما بار منفی دارد و بسته به مورد ممکن است به سوءاستفاده کردن تعبیر شود.

حالا من یک چیزی گفتم تو چرا دو یافتی؟

سوءاستفاده کردن از موقعیتی

دو یافتن

دو هفته پیش، به‌اصرار شاطرحسین روبند شدم ...، دو صندوق نوره معامله کردم. چون پولش متعلق به مرحوم حلیمه‌خاتون بود، نمی‌خوام زیر دین مرده برم، اینه که می‌خوام بدونم ترقی کرده یا نه.

 (صادق هدایت – حاجی‌آقا)

در محذور اخلاقی/ در رودربایستی قرار گرفتن؛ ماخوذ به حیا شدن

روبند شدن

1 - یک الف بچه بود که پدرش مرد و مسئولیت خانواده به‌گردنش افتاد.

2- چی، حالا دیگه کار ما به جایی رسیده که باید از این یه الف بچه دستور بگیریم؟

1- بچه‌ی خردسال و ضعیف‌بنیه

2- کنایه از شخصی که برای کاری جوان و ناقابل باشد

یک الف بچه

فیلم خیلی خنده‌داری بود. همه‌ی تماشاگران از خنده روده‌بر شده بودند.

از ته دل و به‌مدت طولانی خندیدن

از خنده روده‌بر شدن

پیزر پوشال‌مانندی است که از نوعی جگن گرفته می‌شود و برای انباشتن پشتی، مخده، پالان و ... به‌کار می‌رفته است.

گاه در این اصط. واژه‌ی پیزی به‌اشتباه به‌جای پیزر، به‌کار می‌رود.

 همچنین ← «دُم کسی را توی بشقاب گذاشتن و ←«مجیز کسی را گفتن»

چه دردسرتان بدهم، آنقدر پیزر لای پالان حسینی گذاشتند و در چاپلوسی و خاکساری نسبت به او زیاده‌روی کردند و متملق‌ها و شعرا و فضلا و دلقک‌ها و حاشیه‌نشین‌ها دُمش را توی بشقاب گذاشتند و او را سایه‌ی خدا و خدای روی زمین وانمود کردند که کم‌کم از روی حسینی بالا رفت.

 (صادق هدایت - آب زندگی)

تملق کسی را گفتن؛ چاپلوسی کسی را کردن؛ تعریف و تمجید بیش از اندازه از کسی کردن

پیزر/ پیزی لای پالان کسی گذاشتن

- خواهش می‌کنم پای من را به این ماجرا نکشید. من نه سر پیازم، نه ته پیاز.

- به آن هم بسنده نکرده دخترمان را هم که در کارهای سیاسی ما نه سر پیاز بود و نه ته پیاز، او را هم بدون حکم بازداشت کردند.

 (فریدون قاسمی - از بازرگان تا روحانی - به‌نقل از نامه‌ی نورالدین کیانوری به علی خامنه‌ای)

در کاری دخالت نداشتن؛ با موضوعی ارتباط نداشتن

نه سر پیاز و نه ته پیاز بودن

دیربامی [دیروقتِ صبح] امام ده به مسجد می‌رفت، جامه‌اش به سگی باران‌خورده بیاسایید [ساییده شد]. امام چشم بر هم نهاده گفت: انشاءالله گربه است.

(علی اکبر دهخدا – امثال و حکم)

این‌گونه برخوردهای سادلوحانه که «انشاءلله گربه است»، همیشه به گروه‌های سیاسی لطمه‌های جبران‌ناپذیر وارد کرده است. بعضی از فعالان سیاسی همچنان خوش‌بینانه امیدوارند که این یکی هم «انشاءلله گربه باشد» ولی تجربه‌ی گذشته واقعیت دیگری را نشان می‌دهد.

کنایه از خوش‌بینی بیش از اندازه.

هنگاهی گفته می‌شود که کسی نشانه‌ی آشکار خطری را نادیده بگیرد یا آن را با خوش‌بینی/ سهل‌انگاری نشانه‌ی امر بی‌خطری تلقی کند.

انشا‌ءالله گربه است

- درخت‌های بی‌زبون جلو چشم‌هامون از بین می‌رفتن، زانوی غم به بغل گرفته بودیم و هیچ کاری نمی‌تونسیم بکنیم. 

(جمال میرصادقی – آقا، آقا – از برگزیده‌ی داستان‌های کوتاه)

- به خودم گفتم، تا کِی می‌خوای زانوی غم بغل کنی و اینجا بشینی؟ پا شو و با واقعیت زندگیت روبرو شو!

 

 

 

بسیار اندوهگین بودن؛ غصه‌دار بودن

زانوی غم به بغل گرفتن/ بغل کردن

 

 

همچنین ← «گلیم خود را از آب کشیدن»

در هنگام سختی و بحران‌ اقتصادی کمتر کسی به فکر کمک به دیگران می‌افتد و هر کس فقط می‌خواهد جُل خود را از آب بکشد.

خود را از گرفتاری/ مخمصه/مضیقه رهانیدن

جُل خود را از آب کشیدن

علم چندان که بیشتر خوانی
چون عمل در تو نیست، نادانی
نه محقق بود نه دانشمند
چارپایی بر او کتابی چند
آن تهی مغز را چه علم و خبر
که بر او هیزم است یا دفتر

(گلستان سعدی)

- این حضرت آقا یک عنوان دکتری را هم یدک می‌کشد، اما رفتارش مثل لات‌های چاله‌میدان است و به‌معنی واقعی کلمه، چارپایی است بر او کتابی چند.

 

کنایه از شخصی که درس خوانده اما رفتار ناشایستی دارد یا دانش عمومی ندارد.

چارپایی بر او کتابی چند

بسا کس که زانو بر زانوی ما دارد و از ما هزار فرسنگ است.

(خواجه عبدالله انصاری - رسایل فارسی)

هم‌نشین/ معاشر کسی بودن

زانو بر زانوی کسی داشتن (قدیم)

- امان از دست این خاله‌زنک‌ها. هرکار بکنی، یک ایرادی می‌گیرند.

- خانم جان، ما نمی‌توانیم جلوی زبان خاله‌زنک‌ها را بگیریم. بهترین راه این است که به حرف‌هایشان بی‌اعتنا باشیم.

کسی که پیوسته پشت سر/ درباره‌ی دیگران حرف می‌زند/ به کار دیگران فضولی می‌کند

خاله‌زنک (توهین‌آمیز)

- صاحب‌خانه گفت‌‌‌‌: "یا به زبان خوش اجاره‌های عقب‌افتاده‌‌ات را می‌دهی یا دمت را می‌گیرم و می‌اندازم بیرون."

- او مثل همیشه شروع کرد به تعریف کردن از خودش، اما این بار حسن‌آقا پته‌اش را جلوی همه روی آب ریخت و حسابی دمش را به کولش داد.

کسی را با خفت و خواری راندن؛ کسی را ناکام گذاشتن

دُم کسی را گرفتن و بیرون انداختن (توهین‌آمیز)

دُم کسی را به کولش دادن

 

در میان ملائکه هم کار در دست کسانی بود که شات‌وشوتشان بیشتر بود و در حقه‌بازی و دوز و کلک بیشتر دست داشتند و فقیروفقرا و اشخاص کارکن و کم‌حرف عموما بغدادشان خراب و نه‌شان در گرو هشت ... بود.

(جمال‌زاده – صحرای محشر)

تنگ‌دست/ بی‌چیز/ نیازمند/ گرسنه بودن

بغداد کسی خراب بودن