استفاده‌کننده‌ی گرامی

این پایگاه اینترنتی برای گرد‌آوری اصطلاح‌های زبان فارسی و دری (فارسیِ رایج در افغانستان) بنیان‌گذاری شده است. برای هر اصطلاح:

- معنی یا معنی‌های آن و

- یک یا چند مثال داده می‌شود و

- تلاش می‌شود چگونگی پیدایش و دگرگونی آن پژوهش و ثبت شود.

شما می‌توانید

اصطلاح موردنظر خود را میان آنهایی که تاکنون وارد شده‌اند، بیابید.

برای این کار کلیدواژه (مدخل) یا یکی از واژه‌های تعیین‌کننده‌ی اصطلاح موردنظر خود را در بخش جستجو بنویسید و دستور جستجو بدهید.

اما شما می‌توانید با

- پیشنهادِ اصطلاح‌های تازه،

- پیشنهادِ تکمیل و اصلاحِ اصطلاح‌های موجود و

- نظرهای اصلاحی و تکمیلی خود

این فرهنگ را پربار‌تر و به بهتر شدن این پایگاه یاری کنید.

بهترین شیوه برای همکاری با پایگاه، نام‌نویسی در آن است .

لطفا پیش از پیشنهاد اصطلاح تازه، با استفاده از بخش جستجو مطمئن شوید که آن اصط. در فرهنگ موجود نیست.

پیشنهادهای داده‌شده پس از بررسی در فرهنگ وارد می‌شوند و در معرض استفاده‌ی همگان قرار می‌گیرند.

توضیح مثال معنی اصطلاح

چنین موضوعی را نمی‌توان ابتدابه‌ساکن مطرح کرد، اول باید مقدمه‌چینی کرد و صغرا و کبرا آورد و بعد وارد موضوع شد.

بی‌مقدمه؛ بدون تهیه‌ی مقدمات لازم

ابتدابه‌ساکن

استاد محمدآصف آهنگ، آخرین نماینده‌ی نسل مشروطه‌خواهان، به ابدیت پیوست.

مردن (احترام آمیز)

به ابدیت پیوستن

اگر دلتان بخواهد برایتان مثل خرس می‌رقصم و مثل بوزینه معلق می‌زنم. [اگر] می‌خواهید قر بیایم، ابرو بیندازم.

(محمد علی جمال زاده - دارالمجانین)

با حرکت دادن ابرو ناز و دلبری کردن

ابرو آمدن/ انداختن

من از تو سیر نگردم وگر تُرُش کنی ابرو ... (سعدی)

اخم کردن (قدیم)

ابرو تُرُش کردن

سپاهیان مغول به احدی از زن و مرد و کودک ابقا نکردند.

به کسی رحم کردن

به کسی ابقا کردن

بر سر تعیین او به فرماندهی سپاه اتفاق کردند.

درباره ی کسی/ چیزی به موافقت رسیدن

اتفاق کردن بر کسی/ چیزی (قدیم)

دارم باهات اتمام حجت می کنم، اینجا جای این جور کارها نیست.

به کسی هشدار دادن؛ حرف آخر و تصمیم نهایی خود را با هشدار بیان کردن

اتمام حجت کردن با کسی

وقتی می‌گوید بعد به شما جواب می‌دهم، منظورش این است که باید از زنش بپرسد. بدون اجازه‌ی او آب نمی‌خورد.

از کسی اطاعت/ فرمانبری کامل کردن

بدون اجازه‌ی کسی آب نخوردن

من چه گناهی کرده‌ام که اجاقم کور است؟ تقصیر خودم که نیست.

بچه‌دار نشدن

اجاق کسی کور بودن

همین‌که حرف از پول به‌میان آمد، اخم‌هایش را درهم‌ کشید.

ناراحتی و خشم از خود نشان دادن

اخم‌[ها] را توی هم کردن/ درهم کشیدن/ به‌هم کشیدن

- به‌طور کلی آدم بداخلاقی نیست، اما اگر یکی از کارگران درباره‌ی حقوق عقب‌افتاده حرفی بزند، شروع می‌کند به اخم وتخم کردن.

- می‌ری توی قمارخونه‌ها پول‌هاتو می‌بازی و اخم‌وتخمش رو برای ما می‌آری؟

بداخلاقی کردن؛ عصبانیت از خود نشان دادن

اخم‌وتَخم کردن؛ اخم‌وتخم چیزی را برای کسی آوردن

1- هرچه ادا و اصول دربیاوری فایده ندارد، همین است که هست.

2- صبح بالای پشت‌بام رختخواب جمع می‌کرد، من سررسیدم، دیدم با علی چینی‌بندزن توی کوچه ادااصول درمی‌آورد.

(نوشته‌های پراکنده – صادق هدایت)

1- بهانه آوردن

2- عشوه‌گری/ حرکات شهوت‌انگیز کردن

ادا [و] اصول آمدن/ درآوردن

- پدرسوخته ... توی روی من پرخاش می‌کند، مثل اینکه ارث باباش را از من می‌خواهد. 

(حاجی‌آقا –  صادق هدایت)

 

- خدا پدرشان را بیامرزد، تنها ملتی که یک‌خرده دستک و دمبک به ما گذاشت، آنها بودند، در صورتی که ارث پدرم را از آنها طلبکار نبودم.

 (نامه‌های هدایت)

چیزی را حق خود دانستن و مطالبه کردن

ارث پدر/ بابای خود را طلبکار بودن/ خواستن

معمولا به‌اعتراض و با تمسخر گفته می‌شود.

درجه و مقام ارزانی خودشان، همین‌که مرا راحت بگذارند، کافی‌است.

پیشکش کسی بودن

ارزانی کسی بودن

همچنین ← «آب از دست کسی نچکیدن»

با این‌همه ثروت، ارزن از دستش نمی‌ریزد.

بسیار خسیس بودن

ارزن از دست کسی نریختن

دلاک جدید حمامو دیدی؟ اگر یک من ارزن روی سرش بریزی یه دونهش هم روی زمین نمی‌افته.

کنایه از آبله‌رو بودن شخص موردنظر

اگر یک من ارزن روی سر کسی بریزند، یک‌دانه‌اش هم به زمین نمی‌ریزد.

چی شده، چرا لب ورمی‌چینی؟ به اسب شاه گفتن یابو؟

به کسی [که خودش گمان می‌کند آدم مهمی است] توهین کردن

به اسب شاه یابو گفتن (تمسخرآمیز)

... به‌قول همسایه‌ها یکهو استخوان ترکانید. توی آینه که نگاه می کرد، ذوق می‌کرد، انگار از لپش خون می‌چکید. 

(سیمین دانشور- مردی که برنگشت - از کتاب شهری چون بهشت)

رشد کردن؛ قد کشیدن

استخوان ترکاندن

برای مهارت پیدا کردن باید سال‌ها استخوان خرد کنی.

رنج/ زحمت کشیدن

استخوان خرد کردن

مسئله‌ی ملیت‌ها در ایران استخوانِ لای زخم است.

مشکلی که به طور کامل حل نشده و زمانی دوباره سر برخواهد آورد

استخوانِ لای زخم