استفاده‌کننده‌ی گرامی

این پایگاه اینترنتی برای گرد‌آوری اصطلاح‌های زبان فارسی و دری (فارسیِ رایج در افغانستان) بنیان‌گذاری شده است. برای هر اصطلاح:

- معنی یا معنی‌های آن و

- یک یا چند مثال داده می‌شود و

- تلاش می‌شود چگونگی پیدایش و دگرگونی آن پژوهش و ثبت شود.

شما می‌توانید

اصطلاح موردنظر خود را میان آنهایی که تاکنون وارد شده‌اند، بیابید.

برای این کار کلیدواژه (مدخل) یا یکی از واژه‌های تعیین‌کننده‌ی اصطلاح موردنظر خود را در بخش جستجو بنویسید و دستور جستجو بدهید.

اما شما می‌توانید با

- پیشنهادِ اصطلاح‌های تازه،

- پیشنهادِ تکمیل و اصلاحِ اصطلاح‌های موجود و

- نظرهای اصلاحی و تکمیلی خود

این فرهنگ را پربار‌تر و به بهتر شدن این پایگاه یاری کنید.

بهترین شیوه برای همکاری با پایگاه، نام‌نویسی در آن است .

لطفا پیش از پیشنهاد اصطلاح تازه، با استفاده از بخش جستجو مطمئن شوید که آن اصط. در فرهنگ موجود نیست.

پیشنهادهای داده‌شده پس از بررسی در فرهنگ وارد می‌شوند و در معرض استفاده‌ی همگان قرار می‌گیرند.

توضیح مثال معنی اصطلاح

- اینجا پای منافع کشور مطرح است و هیچ‌گونه گذشتی جایز نیست.

- اگر در یک کثافت‌کاری پای کله‌گنده‌ها درمیان باشد، موضوع را به‌سادگی درز می‌گیرند.

 ارتباط داشتن کسی/ چیزی در رابطه با موضوع موردبحث؛ مطرح بودن کسی/ چیزی در رابطه با موضوعی

 پای کسی/ چیزی [درموضوعی/ ماجرایی] درمیان بودن

یادش به‌خیر، همیشه پایی به‌سفر داشت، نمی‌توانست یکجا بند شود.

همیشه آماده‌ی چیزی بودن

پایی به‌چیزی داشتن

ما منکر وجود مشکلات نیستیم، اما به‌جای نشستن و غصه خوردن، تلاش می‌کنیم آنها را از پیش پا برداریم.

چیزی را برطرف کردن/ از میان بردن

چیزی را از پیش پا برداشتن

چرا این پا و اون پا می‌کنی؟ اگه از دختره خوشت می‌آد، برو ازش خواستگاری کن دیگه!

دودل/ دچار تردید شدن

این پا و آن پا کردن/ شدن

- تو هر کاری که من می‌گویم انجام بده، مشکلاتش پای من است.

- به صاحب کارگاه گفت: "شما نگران قیمت‌ها نباشید، خرجش پای من!"

به‌عهده‌ی/ به‌حساب کسی بودن

[به] پای کسی بودن

بر سر پای خود ایستادن ← «روی پای خودایستادن»

کسی که مجبورش نکرده بود، یک‌دفعه همه‌چیز را رها کرد و به‌پای خودش به آنجا رفت، حالا هم باید عواقبش را تحمل کند.

به‌اراده‌ی خود به‌جایی رفتن

به/ با پای خود به‌جایی رفتن

همه‌ی اهل محل می‌دانند که این شیخ از بچگی گوشش سنگین بود، ولی حالا که موقعیت گیر آورده، سنگینی گوشش را به‌پای یک سیلی که از همسایه‌اش خورده می‌گذارد.

کسی/ چیزی را در موضوعی مقصر دانستن

چیزی را [به]پای کسی/ چیزی گذاشتن

اگر پایش بیفتد، بدم نمی‌آید گیلاسی بالا بیندازم.

موقعیت/ ضرورت چیزی پیش آمدن

پای چیزی افتادن

کسی که خربزه می‌خورد باید پای لرزش هم بنشیند.

مسئولیت/ عواقب چیزی را پذیرفتن؛ در مورد چیزی ثابت ‌قدم بودن

پای چیزی ایستادن

با خودش عهد کرده بود تا آن جنایت‌کار را به‌دام نیندازد، از پا ننشیند.

به کوشش ادامه دادن؛ دست از تلاش برنداشتن

از پا نایستادن/ ننشستن

از وقتی که پایش به آن خانه باز شد، اخلاقش به‌تدریج فاسد شد.

به جایی رفت‌وآمد پیدا کردن؛ امکان/ موقعیت رفت‌وآمد کسی به جایی ایجاد شدن

پای کسی به جایی باز شدن

پای این آدم‌های هرزه را به این خانه باز نکنید، اینها باعث بدنامی ما می‌شوند.

امکان رفت‌وآمد کسی را به جایی ایجاد کردن؛ اجازه‌ی رفت‌وآمد کسی را به جایی دادن

پای کسی را به جایی باز کردن

به هر وسیله‌ای متوسل شدم تا توانستم پای آن مردکه را از آنجا ببرم.

از رفت‌وآمد کسی به جایی جلوگیری کردن

پای کسی را از جایی بریدن

هرگز نباید پا از جاده‌ی ادب بیرون گذاشت.

از چیزی خارج/ منحرف شدن؛ چیزی را نادیده گرفتن/ رعایت نکردن

پا از چیزی بیرون/ برون گذاشتن/ نهادن

برادر من پای ثابت مسابقه‌های تیم ملی است.

پیوسته به جایی رفتن/ در کاری شرکت کردن

پای ثابت جایی/ چیزی بودن

در روزگاران پیش امکان دیگری برای جوانان وجود نداشت، جز اینکه پا جای پای پدر خود بگذارند و به همان شغل آبا و اجدادی مشغول شوند.

از کسی پیروی/ تقلید کردن؛ پیشه‌ی کسی را درپیش گرفتن

پا جای پای کسی گذاشتن

... اما قاضی پا روی حق گذاشت و طرف کارفرما را گرفت.

قضاوت ناحق کردن، حق کسی را نادیده گرفتن

پا روی حق گذاشتن

- صدبار به تو گفتم دست از این کارها بردار، پایش را می‌خوری.

- او آدم خوش‌قلبی است و به همه اعتماد می‌کند، اما می‌ترسم پای سادگیش را بخورد.

به سبب انجام کار ناشایست یا نسنجیده‌ای زیان یا صدمه دیدن/ مجازات شدن

پای چیزی را خوردن

به آنها پیغام دادم که اگر پا روی دم من بگذارید، من هم پته‌ی همه‌تان را روی آب می‌ریزم.

به‌قصد تحریک کسی او را آزار دادن

پا روی دُم کسی گذاشتن