استفاده‌کننده‌ی گرامی

این پایگاه اینترنتی برای گرد‌آوری اصطلاح‌های زبان فارسی و دری (فارسیِ رایج در افغانستان) بنیان‌گذاری شده است. برای هر اصطلاح:

- معنی یا معنی‌های آن و

- یک یا چند مثال داده می‌شود و

- تلاش می‌شود چگونگی پیدایش و دگرگونی آن پژوهش و ثبت شود.

شما می‌توانید

اصطلاح موردنظر خود را میان آنهایی که تاکنون وارد شده‌اند، بیابید.

برای این کار کلیدواژه (مدخل) یا یکی از واژه‌های تعیین‌کننده‌ی اصطلاح موردنظر خود را در بخش جستجو بنویسید و دستور جستجو بدهید.

اما شما می‌توانید با

- پیشنهادِ اصطلاح‌های تازه،

- پیشنهادِ تکمیل و اصلاحِ اصطلاح‌های موجود و

- نظرهای اصلاحی و تکمیلی خود

این فرهنگ را پربار‌تر و به بهتر شدن این پایگاه یاری کنید.

بهترین شیوه برای همکاری با پایگاه، نام‌نویسی در آن است .

لطفا پیش از پیشنهاد اصطلاح تازه، با استفاده از بخش جستجو مطمئن شوید که آن اصط. در فرهنگ موجود نیست.

پیشنهادهای داده‌شده پس از بررسی در فرهنگ وارد می‌شوند و در معرض استفاده‌ی همگان قرار می‌گیرند.

توضیح مثال معنی اصطلاح

دوست عزیز، معامله اومد نیومد داره، ضامن نسپرده که حتما بیست‌درصد سود داشته باشه!

الزام/ تعهد نداشتن که ...؛ موظف نبودن که ...

ضامن نسپردن که ...

ما که ضامن بهشت و دوزخ کسی نیستیم و توی گور دیگران هم نمی‌گذارندمان.

(حاجی‌آقا- صادق هدایت)

مسئول کارهای نیک و بد کسی نبودن؛ خود را موظف به ارشاد کسی ندانستن

ضامن بهشت و دوزخ کسی نبودن

1- این آدم اینقدر بی‌عرضه است که زندگی خودش را هم نمی‌تواند ضبط و ربط کند.

2- خانوم‌جون همیشه می‌گفت: "زن باید مدیر باشه، باید  شوهرشو ضبط و ربط کنه تا سروگوشش نجنبه".

1- سروسامان/ نظم و ترتیب دادن؛ مرتب کردن

2- کسی را اداره کردن/ سربه‌راه کردن

ضبط‌‌ و ربط/ ظفت و رفت/ ظفط و رفط کردن

به‌احتمال زیاد، زنجمویه و زنجموره صورت‌های دگرگون‌شده‌ی ضجه‌مویه هستند.

- از بس که شرکت‌کنندگان در مجلس ختم ضجه‌مویه کردند، داشتم از حال می‌رفتم.

- البته عزاداری برای متوفا لازمه، اما تا ابد که نمی‌شه نشست و زنجموره کرد، بالاخره زندگی باید ادامه پیدا کنه.

گریه و زاری/ ناله‌وفریاد بسیار کردن

ضجه‌مویه/ زنجموره/ زنجمویه کردن

شانس آوردم که کلاه سرم بود و ضربه‌ی آن پاره آجر را گرفت وگرنه معلوم نیست که زنده می‌ماندم.

از شدت/ تاثیر ضربه‌ای کاستن

ضرب چیزی را گرفتن

باید یک ضرب شستی به این آقایان نشان بدهیم تا بفهمند یک من آرد چندتا نان می‌دهد.

نشان دادن زور/ توانایی خود [به کسی]

ضرب شست [به کسی] نشان دادن

همچنین ← «دل کسی برای کسی/ چیزی ضعف رفتن»

نوه‌های پسریش رو هم البته دوست داره، اما برای نوه‌های دختریش ضعف می‌کنه.

کسی را خیلی دوست داشتن

ضعف کردن برای کسی/ چیزی

آقا، این‌ها ضعیف‌کش‌اند، به زیردست که می‌رسند اُلدُرُم بُلدُرُم می‌کنند و زور می‌گویند، اما در برابر بالادست‌ها یک‌باره مثل موم نرم می‌شوند.

کسی که گرایش به آزار/ زیرفشار قرا دادنِ زیردستان/ افراد ناتوان/ ضعیف دارد.

ضعیف‌کُش/ ضعیف‌چزان