استفاده‌کننده‌ی گرامی

این پایگاه اینترنتی برای گرد‌آوری اصطلاح‌های زبان فارسی و دری (فارسیِ رایج در افغانستان) بنیان‌گذاری شده است. برای هر اصطلاح:

- معنی یا معنی‌های آن و

- یک یا چند مثال داده می‌شود و

- تلاش می‌شود چگونگی پیدایش و دگرگونی آن پژوهش و ثبت شود.

شما می‌توانید

اصطلاح موردنظر خود را میان آنهایی که تاکنون وارد شده‌اند، بیابید.

برای این کار کلیدواژه (مدخل) یا یکی از واژه‌های تعیین‌کننده‌ی اصطلاح موردنظر خود را در بخش جستجو بنویسید و دستور جستجو بدهید.

اما شما می‌توانید با

- پیشنهادِ اصطلاح‌های تازه،

- پیشنهادِ تکمیل و اصلاحِ اصطلاح‌های موجود و

- نظرهای اصلاحی و تکمیلی خود

این فرهنگ را پربار‌تر و به بهتر شدن این پایگاه یاری کنید.

بهترین شیوه برای همکاری با پایگاه، نام‌نویسی در آن است .

لطفا پیش از پیشنهاد اصطلاح تازه، با استفاده از بخش جستجو مطمئن شوید که آن اصط. در فرهنگ موجود نیست.

پیشنهادهای داده‌شده پس از بررسی در فرهنگ وارد می‌شوند و در معرض استفاده‌ی همگان قرار می‌گیرند.

توضیح مثال معنی اصطلاح

گاومون زایید، خرج زندگی کم بود که حالا باید جریمه هم بدیم.

دردسری/ مشکلی برای کسی پیدا شدن؛ بد آوردن

گاو کسی زاییدن

همچنین ← «از کفر ابلیس [هم] معروف‌تر بودن»

هیچ‌کس از او خاطره‌ی خوشی نداشت، اما در آن اطراف مثل گاو پیشانی سفید معروف بود و همه به‌نوعی از او حساب می‌بردند.

شخصی که میان گروهی سرشناس/ شاخص است

گاو پیشانی‌سفید

گاوبندی که در اصل به‌معنی کار روی زمین با گاو بوده است، با گذشت زمان به‌نوعی قرارداد میان مالک و کشاورز اطلاق شد که به‌موجب آن، کشاورز اجازه می‌یابد مقداری از زمینِ متعلق به مالک را هرساله کشت کند و پولی به‌نام بهره‌ی مالکانه به مالک بپردازد. اما  بعضی از مباشران و مامورانِ گرفتن بهره‌ی مالکانه برای کسب سود بیشتر، با بعضی از خوش‌نشین‌های طرف قرارداد شریک می‌شدند و برای پایین آوردن میزان بهره‌ی مالکانه، مساحت زمین را کمتر از واقع تعیین می‌کردند. به‌این ترتیب، اصطلاح گاوبندی به‌معنی مجازی «ساخت‌وپاخت» رواج  یافت.

مثل روز روشن بود که اعضای کمیسیون با مدیر آن شرکت گاوبندی کرده‌اند. این‌ها تا سبیلشان چرب نشود، قراردادی با کسی نمی‌بندند.

تبانی/ بندوبست؛ قرارومدار پنهانی

گاوبندی

← توضیح «گاوبندی»

مثل روز روشن است که این دوتا با هم گاوبندی دارند.

با کسی پنهانی هم‌دست بودن

با کسی گاوبندی داشتن

گدابازی درنیار دیگه، سرتاپاش چقدر ارزش داره که نصفش رو هم نگه داریم؟

خست نشان دادن؛ صرفه جویی بیش از اندازه کردن

گدابازی درآوردن

نه گذاشت و نه برداشت، یک‌دفعه گفت: "پاشید بزنید به چاک، حوصله‌ی هیچ‌کدومتون رو ندارم".

بی‌مقدمه/ ناگهانی و بی‌آنکه انتظار برود، کاری را انجام دادن/ حرفی زدن

نه گذاشتن و نه برداشتن

از زمانی که موقعیتی پیدا کرده و به آلاف‌واولوفی رسیده، همه‌ی دوستی‌های سابق را فراموش کرده و به کسی اعتنا نمی‌کند؛ اما دنیا همین یکی دو روز نیست؛ گذر پوست بالاخره به دباغ‌خانه می‌افتد.

نوعی اخطار/ تهدید؛ هنگاهی گفته می‌شود که کسی به دیگری بدی کرده و کسی که به او بدی شده می‌گوید که آن دیگری بار دیگر با او سروکار خواهد داشت/ به او نیازمند خواهد شد.

گذر پوست به دباغ‌خانه می‌افتد

 

صدبار به او گفتم، این کارها برایت گران تمام می‌شود ولی گوش نداد.

پیامدهای بدی برای کسی داشتن

گران تمام شدن برای کسی

آق‌داداشم گفت گربه رو باید دم حجله بکشی، اگر از اول شُل بدی کلات پس معرکه‌ست. من هم تا رسیدم شروع کردم به دادوفریاد و هارت‌وپورت ...

درموقع مناسب/ در اولین برخورد با قاطعیت عمل کردن و کسی را به‌اطاعت واداشتن

گربه را دم/ پای حجله کشتن

- با این گربه رقصاندن‌ها نمی‌توانی سر من را کلاه بگذاری، من همین امروز طلبم را می‌خواهم.

- از دوماه پیش هر روز یک چیز تازه‌ای مطالبه می‌کنند؛ گربه‌رقصانی درآورده‌اند.

از امروز به فردا کردن؛ اشکال تراشیدن

 گربه رقصاندن؛ گربه‌رقصانی درآوردن/ کردن

گزک به فتح «گ» و «ز» ازجمله به‌معنی نوبت، دفعه و به‌ویژه نوبت آب در کشاورزی است (فرهنگ معین). با این حساب، «گزک به دست کسی دادن» دراصل به‌معنی نوبت را به دیگری دادن بوده است و آنچه امروز از این اصط. فهمیده می‌شود، معنی مجازی و دگرگون‌یافته‌ی آن است.

- اگه کوچک‌ترین گزکی دستش بدی دیگه دست از سرت برنمی‌داره.

- حواست باشد گزک دستشان نیفتد، این‌ها همین‌جوری هم چشم ندارند ما را ببینند.

بهانه ویا دستاویز به دست کسی دادن/ افتادن؛ مدرک به دست کسی دادن/ افتادن

گَزَک [به] دست کسی دادن/ افتادن

- اگر از گل نازک‌تر به او بگویی فوری قهر می‌کند. اصلا نمی‌شود گفت بالای چشمت ابروست.

- هرکاری که دلم بخواهد می‌کنم. ببینم چه کسی جرات دارد بگوید بالای چشمت ابروست.

به کسی کمترین انتقادی کردن/ کوچک‌ترین ایرادی گرفتن/ اندک سخن ناملایمی گفتن؛ کنایه از این که شخص موردبحث بسیار زودرنج یا ستیزه‌جو است

به کسی گفتن اینکه بالای چشمش ابروست

1- باز هم گلی گوشه‌ی جمال شما که گاهی سری به ما می‌زنید! بقیه‌ی دوستان قدیم همگی ما را فراموش کرده‌اند.

2- گلی به جمالتان! از دست شما جوونم‌مرگ شده‌ها دو روز دیگر ما باید سفیل و سرگردان سر به بیابان بگذاریم.

(صادق هدایت - قضیه نمک ترکی)

1- آفرین بر آن شخص؛ دستش درد نکند

2- (با طنز) برای ریشخند کردن/ تقبیح کسی به‌کار می‌رود

گلی به [گوشه‌ی] جمال کسی

با این کارش چه گلی به سر ما زده؟ تا حالا که جز زحمت و خرج چیزی برای ما نداشته.

باعث افتخار کسی شدن؛ کار مهمی برای کسی انجام دادن

گلی/ تاجی به سرِ کسی زدن

گلویش سخت پیش دختر همسایه گیر کرده بود اما دخترک اعتنایی به او نداشت.

عاشق کسی شدن

گلو‌ی کسی پیش کسی گیر کردن

این بار اولش نیست که از این گُنده‌گوزی‌ها می‌کنه. همیشه هم وقتی پای عمل می‌رسه، یکباره گم‌وگور می‌شه.

خودبزرگ‌نمایی/ ادعای توخالی کردن؛ تظاهر به بااهمیت بودن/ بزرگی

گُنده‌گوزی کردن