استفاده‌کننده‌ی گرامی

این پایگاه اینترنتی برای گرد‌آوری اصطلاح‌های زبان فارسی و دری (فارسیِ رایج در افغانستان) بنیان‌گذاری شده است. برای هر اصطلاح:

- معنی یا معنی‌های آن و

- یک یا چند مثال داده می‌شود و

- تلاش می‌شود چگونگی پیدایش و دگرگونی آن پژوهش و ثبت شود.

شما می‌توانید

اصطلاح موردنظر خود را میان آنهایی که تاکنون وارد شده‌اند، بیابید.

برای این کار کلیدواژه (مدخل) یا یکی از واژه‌های تعیین‌کننده‌ی اصطلاح موردنظر خود را در بخش جستجو بنویسید و دستور جستجو بدهید.

اما شما می‌توانید با

- پیشنهادِ اصطلاح‌های تازه،

- پیشنهادِ تکمیل و اصلاحِ اصطلاح‌های موجود و

- نظرهای اصلاحی و تکمیلی خود

این فرهنگ را پربار‌تر و به بهتر شدن این پایگاه یاری کنید.

بهترین شیوه برای همکاری با پایگاه، نام‌نویسی در آن است .

لطفا پیش از پیشنهاد اصطلاح تازه، با استفاده از بخش جستجو مطمئن شوید که آن اصط. در فرهنگ موجود نیست.

پیشنهادهای داده‌شده پس از بررسی در فرهنگ وارد می‌شوند و در معرض استفاده‌ی همگان قرار می‌گیرند.

توضیح مثال معنی اصطلاح

1- این نکته در میان فیلسوفان قدیم نیز سابقه داشته است.

2- کسی که به هوای اینجا سابقه داشته باشد، همیشه لباس گرم با خودش همراه برمی‌دارد.

1- نظیری در گذشته داشتن

2- از چیزی آگاهی داشتن؛ به چیزی آشنایی داشتن (قدیم)

سابقه داشتن

اینها در ظاهر از یک‌دیگر انتقاد می‌کنند، اما این فقط دعوای زرگری است و در باطن با هم ساخت‌وپاخت دارند.

تبانی/ قرارومدار پنهانی داشتن

ساخت‌وپاخت داشتن [با کسی]

نگاه کن، ببین چطور زبون‌بازی می‌کنه! مثل اینکه برای دلالی ساخته شده.

برای کاری توانایی/ آمادگی داشتن

ساخته شدن برای چیزی

این دوتا اصلا برای همدیگر ساخته شده‌اند.

با کسی کاملا تناسب داشتن/ سازگار بودن

ساخته شدن برای کسی

این‌ها می‌خواهند ما را به هر سازی برقصانند، اما من اهلش نیستم.

دستورهای گوناگون به کسی دادن؛ کسی را به‌اطاعت خود درآوردن

کسی را به هر سازی رقصاندن

من بالاخره نفهمیدم اینجا چه کسی رئیسه. آدم که نمی‌تونه به ساز هرکسی برقصه.

مطابق میل وسلیقه‌ی افراد مختلف عمل کردن؛ به‌دستورهای متفاوتِ افراد مختلف عمل کردن

به ساز هر کسی رقصیدن

بعد از این‌همه سال که به سازش رقصیدم، یک‌روز صبح احضارم کرد و برگه‌ی اخراجی رو گذاشت کف دستم.

مطابق میل و اراده‌ی کسی رفتار کردن؛ از کسی اطاعت کردن

به ساز کسی رقصیدن

1- بحث با برادر من بی‌فایده است، او همیشه ساز خودش را می‌زند.

2- اگر منظورت از آزادی این است که هرکس ساز خودش را بزند، من با آزادی موردنظر تو مخالفم. این آزادی نیست بلکه هرج‌ومرج است.

- اینجا هیچ‌کس به حرف مدیر گوش نمی‌دهد و هرکسی ساز خودش را کوک می‌کند.

1- بر عقیده/ دیدگاه خود پافشاری کردن و به خواسته‌ها و به نظر دیگران توجه نکردن

2- هماهنگی میان دست‌درکاران وجود نداشتن

 ساز خود را زدن/ کوک کردن

 

دایم در روزنامه‌ها می‌نویسند که قیمت‌ها نوسان دارند. یعنی بالا و پایین می‌روند، اما ما که تابه‌حال یک بار هم ندیدیم قیمت چیزی پایین بیاید، برعکس قیمت همه‌چیز هرروز بالاتر می‌رود. سال به سال، دریغ از پارسال!

بیان افسوس گذشته‌‌ای که به‌گمان گوینده بهتر از حال بوده است.

هنگامی گفته می‌شود که چیزی هر بار بدتر/ نامناسب‌تر از پیش شود.

سال به سال، دریغ از پارسال

خانم‌جون همیشه می‌گفت: "سایه‌ی یک مرد باید بالای سر زن باشه."

پشتیبان/ یاور کسی بودن

سایه‌ی کسی [بالای/ روی] سر دیگری بودن

بعد از آنکه آن بلاها را به‌سرم آوردند، تا مدت‌ها از سایه‌ی خودم هم می‌ترسیدم.

از همه چیز ترسیدن

از سایه‌ی خود [هم] ترسیدن/ رمیدن

همچنین ← «چشم دیدن کسی را نداشتن»

این دوتا سایه‌ی همدیگر را با تیر می‌زدند و از هر امکانی برای ضربه زدن به یکدیگر استفاده می‌کردند، اما هر دو هنرپیشه‌های خوبی بودند و می‌توانستند حفظ ظاهر را بکنند.

با کسی دشمنی داشتن

سایه‌ی کسی را با تیر زدن

- پسرک مثل سگی که پشت سر صاحبش راه می‌رود، سایه‌به‌سایه دنبال او می‌رفت و کلامی نمی‌گفت و زن هر چند دقیقه یک‌بار برمی‌گشت و پرسشگرانه او را نگاه می‌کرد.

- خودش هم می‌دانست که همیشه سایه‌به‌سایه تعقیبش می‌کنند و کوچک‌ترین حرکاتش زیر نظر است.

درست پشت سر/ دنبال کسی

سایه‌به‌سایه‌ دنبال/ پشت سر کسی رفتن؛

سایه‌به‌سایه کسی را تعقیب کردن

خدا سایه‌تونو از سر بچه‌هاتون کم نکنه.

پشتیبانی/ توجه کسی را از دیگری گرفتن

سایه‌ی کسی را از سر دیگری کم کردن

همچنین ← «با کسی سرسنگین بودن/ شدن»

- ما که همیشه درخدمتیم، شما سایه‌تون سنگینه و این‌طرفا پیداتون نمی‌شه.

- از وقتی پست ریاست گرفته سایه‌اش سنگین شده، دیگه سلام ما را رو هم به‌زور جواب می‌ده.

بی‌توجه/ بی‌اعتنا/ کم‌لطف بودن یا شدن نسبت به دیگری

سایه‌ی کسی سنگین بودن/ شدن

در مراسم پختن آش شله‌قلمکار که سالی یک بار در حضور ناصرالدین‌شاه برگزار می‌شد، همه‌ی اعیان و اشراف شرکت داشتند و کاری انجام می‌دادند. کسانی که می‌خواستند بیش از دیگران چاپلوسی کنند، با لباس رسمی روی زمین می‌نشستند و سبزی پاک می‌کردند و به‌این ترتیب مراتب چاکری خود را نشان می‌دادند.

(خلاصه‌ی مقاله‌ای از نشریه‌ی هنر و مردم - مهدی پرتوی)

از این به‌بعد باید قدری بیشتر سبیلشان را چرب و سبزی‌شان را پاک کنم. 

(غیر از خدا هیچ‌کس نبود – محمدعلی جمال‌زاده)

از کسی تعریف اغراق‌آمیز کردن؛ تملق کسی را گفتن؛ چاپلوسی کردن

سبزی کسی را پاک کردن

- بعد از آن که موضوع را خوب سبک‌سنگین کردم، به این نتیجه رسیدم که این کار به‌نفعم نیست و خودم را کنار کشیدم.

- طوری مهمان‌ها را برانداز و سبک‌سنگین می‌کرد که گویی می‌خواهد آن‌ها را بخرد.

کسی/ چیزی را آزمودن، ارزش کسی/ چیزی را برآورد کردن

سبک[و]سنگین کردن

زیر سبیل درکردن چیزی ← «لای سبیل/ لاسبیلی درکردن چیزی»

همچنین ← «لب‌ولوچه‌ی آویزان شدن»

- خیلی به خودش وعده داده بود، اما وقتی فهمید که از ارث و میراث خبری نیست، سبیلش حسابی آویزان شد.

- ... بعدازظهر همان روز با سبیلِ آویزان به من تلفن زد و گفت که در دادگاه به‌زیانش رای داده شده است.

سرخورده/ ناامید/ ناخشنود شدن

سبیل کسی آویزان شدن؛

سبیلِ آویزان

این مملکت برای پولدارها بهشته، اگر پول زیاد داشته باشی، می‌تونی عشق دنیا رو بکنی و روی سبیل شاه نقاره بزنی، اما وای به کسی که دست به دهن باشه.

در رفاه/ شکوه‌وجلال زندگی کردن و غمی نداشتن/ تابع هیچ قانون و قاعده‌ای نبودن

روی سبیل شاه نقاره/ ناقاره زدن